در دو مقاله پیشین، دو مفهوم «تعادل پویا» و «پایداری» مورد بررسی قرار گرفت. تعادل پویا نشان می‌دهد که تعادل در نظام‌های انسانی یک وضعیت ثابت نیست، بلکه فرایندی مستمر از تغییر و بازتنظیم است. پایداری نیز به ظرفیت یک نظام برای ادامه یافتن و سازگار شدن در شرایط متغیر اشاره دارد.

اما میان تغییر و رسیدن دوباره به تعادل، یک مسئله اساسی وجود دارد:

چه چیزی یا چه فرایندی موجب می‌شود یک نظام انسانی بتواند خود را در برابر تغییرات و اختلال‌ها بازتنظیم کند؟

در نظریه ثابت‌های انسانی، می‌توان برای پاسخ به این پرسش از مفهوم «تنظیم» استفاده کرد.

تنظیم به معنای کنترل مطلق جامعه یا جلوگیری از تغییر نیست. تنظیم به معنای مجموعه فرایندهایی است که به کمک آنها یک نظام انسانی، آگاهانه یا ناآگاهانه، روابط میان نیازها، رفتارها، نهادها و ارزش‌های خود را در برابر شرایط جدید تغییر می‌دهد تا امکان ادامه کارکرد و انسجام آن حفظ شود.

۱. تنظیم چیست؟

هر نظامی که در محیطی متغیر قرار دارد، برای ادامه فعالیت خود با تغییرات مداوم روبه‌رو است.

در انسان، بدن، ذهن و رفتار دائماً تحت تأثیر محیط قرار می‌گیرند و خود را با شرایط مختلف تطبیق می‌دهند.

در جامعه نیز اقتصاد، سیاست، فرهنگ، فناوری، جمعیت، محیط زیست و روابط خارجی دائماً در حال تغییرند.

بنابراین جامعه نمی‌تواند صرفاً با حفظ وضعیت موجود به حیات خود ادامه دهد.

تنظیم، فرایند پاسخ دادن به تغییرات و اصلاح روابط درونی نظام برای حفظ کارکرد و تداوم آن است.

در این تعریف، تنظیم با «ثبات» تفاوت دارد.

ثبات می‌تواند به نتیجه یک فرایند تنظیم اشاره داشته باشد؛ اما تنظیم خود یک فرایند مستمر است.

۲. تنظیم با کنترل یکسان نیست

یکی از مهم‌ترین تمایزهای مفهومی، تفاوت میان «تنظیم» و «کنترل» است.

کنترل معمولاً به معنای اعمال اراده برای هدایت رفتار یا محدود کردن یک متغیر در جهت مشخص است.

اما تنظیم می‌تواند بدون وجود یک مرکز کنترل واحد نیز اتفاق بیفتد.

بازارها، خانواده‌ها، شبکه‌های اجتماعی، نهادهای سیاسی، سنت‌ها و حتی رفتارهای فردی می‌توانند در فرایند تنظیم اجتماعی نقش داشته باشند.

بنابراین، تنظیم الزاماً از بالا به پایین انجام نمی‌شود.

ممکن است بخشی از تنظیم توسط دولت و نهادهای رسمی انجام شود و بخشی دیگر از طریق خانواده، جامعه مدنی، بازار، فرهنگ، آموزش و تعاملات روزمره شکل بگیرد.

از این منظر:

هر کنترلی ممکن است نوعی تنظیم باشد، اما هر تنظیمی کنترل متمرکز نیست.

این تمایز برای نظریه ثابت‌های انسانی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا تنظیم بیش از آنکه به «اعمال قدرت» مربوط باشد، به اصلاح روابط میان اجزای نظام مربوط است.

۳. تنظیم و چهار ثابت انسانی

چهار ثابت انسانی ــ بقا، ارتباط، معنا و نظم ــ در شرایط مختلف دائماً با یکدیگر تعامل دارند.

هر تغییر مهم در یکی از آنها می‌تواند نیاز به تنظیم در سایر حوزه‌ها ایجاد کند.

برای مثال، بحران اقتصادی ممکن است بقا را تهدید کند. واکنش به این بحران ممکن است نیازمند تغییر در ساختار اقتصادی، روابط اجتماعی، سیاست‌های عمومی و حتی ارزش‌ها و اولویت‌های جامعه باشد.

به همین ترتیب، یک تحول فرهنگی ممکن است حوزه معنا را تغییر دهد و این تغییر به تدریج بر ارتباط، نظم و حتی بقا اثر بگذارد.

بنابراین، تنظیم را می‌توان پل میان تغییر در یک ثابت و بازتنظیم کل نظام دانست.

۴. تنظیم در حوزه بقا

نخستین حوزه تنظیم، بقاست.

انسان و جامعه برای ادامه حیات باید بتوانند خود را با تغییرات منابع، محیط و تهدیدها سازگار کنند.

تغییرات اقلیمی، کاهش منابع آب، بحران انرژی، جنگ، بیماری‌های فراگیر، بحران اقتصادی و تغییرات جمعیتی، همگی می‌توانند فشارهایی بر حوزه بقا ایجاد کنند.

تنظیم در این حوزه می‌تواند شامل تغییر شیوه تولید، مصرف، توزیع منابع، فناوری و سیاست‌های عمومی باشد.

اما تنظیم بقا نباید صرفاً به پاسخ‌های کوتاه‌مدت محدود شود.

مصرف شدید منابع برای حل یک بحران فوری ممکن است بحران بزرگ‌تری در آینده ایجاد کند.

بنابراین، تنظیم پایدار باید میان نیازهای فوری و ظرفیت آینده نیز رابطه‌ای مناسب برقرار کند.

۵. تنظیم در حوزه ارتباط

ارتباط نیز نیازمند تنظیم است.

هر جامعه باید میان همکاری و استقلال، وحدت و تنوع، آزادی ارتباط و قواعد ارتباطی، نوعی تناسب ایجاد کند.

اگر ارتباط بیش از اندازه محدود شود، اعتماد و همکاری ممکن است کاهش یابد.

اگر ارتباط بدون هیچ قاعده‌ای گسترش یابد، امکان افزایش تعارض، انتشار اطلاعات نادرست و شکل‌گیری رفتارهای جمعی بی‌ثبات‌کننده وجود دارد.

از این رو، تنظیم ارتباط به معنای قطع ارتباط نیست؛ بلکه ایجاد شرایطی است که ارتباط بتواند به همکاری و انسجام کمک کند.

فناوری‌های ارتباطی جدید اهمیت این مسئله را افزایش داده‌اند. شبکه‌های اجتماعی امکان ارتباط گسترده و سریع را فراهم کرده‌اند، اما هم‌زمان می‌توانند سرعت انتشار تعارض و اطلاعات نادرست را نیز افزایش دهند.

در نتیجه، شکل‌های جدید ارتباط، شکل‌های جدیدی از تنظیم را نیز ضروری می‌کنند.

۶. تنظیم در حوزه معنا

معنا یکی از پیچیده‌ترین حوزه‌های تنظیم است.

انسان‌ها برای زندگی اجتماعی به ارزش‌ها، هویت‌ها، روایت‌ها و تفسیرهایی از جهان نیاز دارند.

اما نظام‌های معنایی نیز ثابت نمی‌مانند.

تغییرات علمی، فرهنگی، نسلی و اجتماعی می‌توانند برداشت انسان‌ها از هویت، ارزش و هدف زندگی را تغییر دهند.

اگر یک نظام معنایی نتواند خود را با شرایط جدید سازگار کند، ممکن است میان نسل‌ها یا گروه‌های اجتماعی شکاف ایجاد شود.

از سوی دیگر، تغییر سریع و بدون شکل‌گیری معنای مشترک نیز می‌تواند احساس بی‌ریشگی و بی‌هویتی ایجاد کند.

تنظیم در حوزه معنا بنابراین به معنای تحمیل یک معنای واحد نیست؛ بلکه می‌تواند به معنای توانایی بازتفسیر و بازسازی معنا در شرایط جدید باشد.

نظام معنایی زمانی می‌تواند به پایداری کمک کند که علاوه بر ایجاد هویت و انسجام، امکان همزیستی با تفاوت‌ها را نیز داشته باشد.

۷. تنظیم در حوزه نظم

نظم شاید آشکارترین شکل تنظیم اجتماعی باشد.

قانون، مقررات، نهادها، رویه‌ها و سازمان‌ها برای تنظیم رفتار انسان‌ها ایجاد شده‌اند.

اما خود نظم نیز نیازمند تنظیم است.

قانونی که زمانی مناسب بوده است ممکن است با تغییر شرایط اجتماعی دیگر کارآمد نباشد.

نهادی که در گذشته پاسخ مناسبی به یک مسئله داده است، ممکن است در شرایط جدید به مانعی برای سازگاری تبدیل شود.

بنابراین، نظم پایدار لزوماً نظمی نیست که هیچ‌گاه تغییر نکند.

نظم پایدار می‌تواند نظمی باشد که توانایی اصلاح خود را دارد.

در اینجا تفاوت مهمی میان «نظم» و «جمود» آشکار می‌شود.

نظم بدون قابلیت اصلاح می‌تواند به جمود تبدیل شود؛ و جمود ممکن است در بلندمدت پایداری را کاهش دهد.

۸. تنظیم میان چهار ثابت

تنظیم واقعی زمانی اهمیت پیدا می‌کند که مسئله فقط درون یک ثابت نباشد.

چهار ثابت در یک شبکه متقابل قرار دارند.

برای مثال:

بحران بقا → افزایش فشار اجتماعی → تضعیف ارتباط → افزایش تعارض → افزایش نیاز به نظم

اما اگر پاسخ به این وضعیت فقط افزایش کنترل باشد، ممکن است ارتباط و معنا بیش از پیش تضعیف شوند.

راه‌حل پایدارتر ممکن است نیازمند تنظیم هم‌زمان چند حوزه باشد:

تقویت بقا + بازسازی اعتماد + اصلاح قواعد + ایجاد معنای مشترک

بنابراین، تنظیم در نظریه ثابت‌های انسانی باید تا حد امکان چندبعدی باشد.

۹. تنظیم و بازخورد

تنظیم بدون بازخورد دشوار است.

یک نظام باید بتواند آثار تصمیم‌های خود را مشاهده کند و بر اساس نتایج، تصمیم‌های بعدی را اصلاح کند.

برای مثال، اگر یک سیاست اقتصادی برای بهبود بقا اجرا شود اما در عمل موجب کاهش اشتغال یا افزایش شکاف اجتماعی شود، ادامه همان سیاست بدون اصلاح می‌تواند عدم تعادل را تشدید کند.

در اینجا بازخورد اهمیت پیدا می‌کند:

اقدام → پیامد → مشاهده → ارزیابی → اصلاح → اقدام جدید

این چرخه را می‌توان یکی از عناصر اصلی تنظیم دانست.

هرچه یک نظام توانایی بیشتری برای دریافت بازخورد و اصلاح خطاهای خود داشته باشد، احتمال سازگاری آن با شرایط جدید بیشتر خواهد بود.

۱۰. تنظیم پیشگیرانه و تنظیم واکنشی

تنظیم را می‌توان دست‌کم به دو نوع تقسیم کرد.

تنظیم واکنشی

در این حالت، نظام پس از وقوع بحران واکنش نشان می‌دهد.

بحران اقتصادی رخ می‌دهد و سپس سیاست اقتصادی تغییر می‌کند.

بحران اجتماعی ایجاد می‌شود و سپس اصلاحات نهادی انجام می‌شود.

این نوع تنظیم ضروری است، اما معمولاً هزینه بیشتری دارد.

تنظیم پیشگیرانه

در این حالت، نظام تلاش می‌کند نشانه‌های عدم تعادل را پیش از تبدیل شدن به بحران شناسایی کند.

اگر کاهش اعتماد اجتماعی، کاهش منابع آب، افزایش فشار جمعیتی یا فرسایش نهادها زودتر شناسایی شوند، امکان اصلاح تدریجی وجود دارد.

از منظر پایداری، توانایی تنظیم پیشگیرانه می‌تواند مزیت مهمی برای یک جامعه باشد.

۱۱. تنظیم بیش از حد نیز می‌تواند مشکل‌ساز شود

اگر تنظیم را همیشه مطلوب فرض کنیم، دچار خطای نظری خواهیم شد.

تنظیم بیش از حد می‌تواند خود به منبع اختلال تبدیل شود.

وقتی یک نظام برای کنترل هر تغییر کوچک، مقررات و محدودیت‌های بیشتری ایجاد می‌کند، ممکن است انعطاف‌پذیری آن کاهش یابد.

در چنین شرایطی، نظم به جای آنکه امکان سازگاری را افزایش دهد، می‌تواند مانع سازگاری شود.

این وضعیت را می‌توان تنظیم افراطی نامید.

تنظیم موفق باید میان دو خطر تعادل برقرار کند:

تنظیم ناکافی ← بی‌ثباتی

تنظیم افراطی ← جمود

و میان این دو، محدوده‌ای وجود دارد که در آن تنظیم می‌تواند به سازگاری و پایداری کمک کند.

۱۲. تنظیم دیرهنگام و انباشت عدم تعادل

یکی از مشکلات مهم نظام‌های انسانی آن است که همیشه نشانه‌های عدم تعادل بلافاصله آشکار نمی‌شوند.

ممکن است یک جامعه برای مدت طولانی ظاهراً آرام و پایدار باشد، در حالی که فشارها در زیر سطح در حال انباشته شدن باشند.

کاهش اعتماد، فرسایش نهادها، تخریب منابع، شکاف نسلی یا بحران معنا ممکن است ابتدا آثار محدودی داشته باشند.

اما هنگامی که این تغییرات از ظرفیت تنظیم نظام عبور کنند، ممکن است به صورت ناگهانی آشکار شوند.

در این حالت، هزینه بازگرداندن تعادل بسیار بیشتر خواهد بود.

از این منظر، یکی از وظایف مهم تنظیم، تشخیص زودهنگام روندهای نامتعادل است.

۱۳. تنظیم و تغییر اجتماعی

تغییر اجتماعی بدون تنظیم می‌تواند به بی‌ثباتی منجر شود؛ اما تنظیم بدون پذیرش تغییر نیز می‌تواند جامعه را دچار جمود کند.

بنابراین، رابطه میان تغییر و تنظیم دوطرفه است.

جامعه باید بتواند تغییر را جذب کند و در عین حال، تغییرات لازم را نیز خود ایجاد کند.

برای مثال، ورود یک فناوری جدید فقط یک تغییر فنی نیست. فناوری می‌تواند شیوه کار، ارتباط، آموزش، اقتصاد، روابط قدرت و حتی نظام معنایی جامعه را تغییر دهد.

بنابراین، تنظیم مناسب باید پیامدهای این تغییر را در هر چهار حوزه بررسی کند.

۱۴. تنظیم و تمدن‌ها

مفهوم تنظیم می‌تواند در تحلیل تمدن‌ها نیز کاربرد داشته باشد.

تمدن‌ها در طول تاریخ با تغییرات محیطی، اقتصادی، نظامی، جمعیتی و فرهنگی مواجه شده‌اند.

تمدنی که بتواند نهادهای خود را اصلاح کند، روابط اجتماعی خود را بازتنظیم کند، منابع خود را با شرایط جدید تطبیق دهد و نظام معنایی خود را بازسازی کند، ممکن است ظرفیت بیشتری برای ادامه مسیر پیدا کند.

در مقابل، تمدنی که نتواند سازوکارهای تنظیم خود را با شرایط جدید هماهنگ کند، ممکن است دچار انباشت عدم تعادل شود.

البته این گزاره نباید به صورت یک قانون تاریخی قطعی بیان شود.

فروپاشی تمدن‌ها معمولاً حاصل مجموعه‌ای پیچیده از عوامل است و هیچ چارچوب چهارگانه‌ای نمی‌تواند همه آنها را به‌تنهایی توضیح دهد.

۱۵. تنظیم و یادگیری اجتماعی

یکی از عمیق‌ترین اشکال تنظیم را می‌توان در یادگیری اجتماعی مشاهده کرد.

جامعه از تجربه‌های گذشته می‌آموزد.

بحران‌ها، شکست‌ها، موفقیت‌ها و پیامدهای سیاست‌ها می‌توانند اطلاعاتی برای اصلاح رفتار آینده فراهم کنند.

اگر جامعه بتواند از خطاهای خود بیاموزد، تنظیم آن فقط واکنشی نخواهد بود؛ بلکه به فرایندی انباشتی تبدیل خواهد شد.

اما یادگیری اجتماعی نیز تضمین‌شده نیست.

گاهی جوامع شکست‌های خود را به درستی تحلیل نمی‌کنند یا علت آنها را به عوامل نادرست نسبت می‌دهند. در چنین شرایطی، ممکن است همان الگوهای ناموفق دوباره تکرار شوند.

از این رو، توانایی یادگیری و اصلاح بر اساس بازخورد می‌تواند یکی از عناصر مهم ظرفیت تنظیم باشد.

۱۶. آیا تنظیم قابل سنجش است؟

اگر «تنظیم» قرار باشد بخشی از یک نظریه علمی باشد، باید بتوان آن را از سطح یک مفهوم کلی به شاخص‌های قابل بررسی تبدیل کرد.

برای نمونه، می‌توان پرسید:

یک جامعه با چه سرعتی به بحران‌ها واکنش نشان می‌دهد؟

آیا نهادهای آن امکان اصلاح دارند؟

آیا اطلاعات و بازخورد به تصمیم‌گیرندگان منتقل می‌شود؟

آیا سیاست‌های ناموفق اصلاح می‌شوند؟

آیا تعارض‌ها از طریق سازوکارهای مسالمت‌آمیز مدیریت می‌شوند؟

آیا جامعه توانایی تغییر قواعد خود را بدون فروپاشی دارد؟

آیا تغییرات در یک ثابت باعث اصلاح متناسب در سایر ثابت‌ها می‌شود؟

پاسخ به این پرسش‌ها می‌تواند زمینه طراحی شاخص‌هایی برای ظرفیت تنظیم اجتماعی را فراهم کند.

۱۷. ظرفیت تنظیم؛ یک مفهوم قابل توسعه

از مجموعه این مباحث می‌توان مفهوم دیگری را استخراج کرد:

«ظرفیت تنظیم»

ظرفیت تنظیم یعنی توانایی یک نظام برای تشخیص تغییر، دریافت بازخورد، واکنش مناسب و بازتنظیم روابط داخلی خود پیش از آنکه عدم تعادل به بحران غیرقابل کنترل تبدیل شود.

این ظرفیت احتمالاً به عواملی مانند کیفیت نهادها، آزادی جریان اطلاعات، اعتماد اجتماعی، انعطاف‌پذیری اقتصادی، ظرفیت یادگیری، مشارکت اجتماعی و امکان اصلاح قواعد وابسته است.

اما این عوامل نباید از پیش به عنوان اجزای قطعی ظرفیت تنظیم پذیرفته شوند. آنها باید در مطالعات تجربی آزمون شوند.

۱۸. تنظیم؛ حلقه اتصال چهار مفهوم

با کنار هم قرار دادن مباحث چهار مقاله اخیر، می‌توان یک زنجیره مفهومی ترسیم کرد:

تغییر → عدم تعادل → تنظیم → تعادل پویا → پایداری

این زنجیره به این معنا نیست که همه جوامع دقیقاً همین مسیر را طی می‌کنند.

بلکه یک چارچوب تحلیلی پیشنهادی است.

تغییر می‌تواند عدم تعادل ایجاد کند.

عدم تعادل می‌تواند نیاز به تنظیم ایجاد کند.

تنظیم موفق می‌تواند به بازسازی تعادل پویا کمک کند.

و تعادل پویا می‌تواند ظرفیت پایداری نظام را افزایش دهد.

اگر تنظیم شکست بخورد، عدم تعادل ممکن است انباشته شود و در نهایت به بحران یا تغییر ساختاری منجر شود.

۱۹. تنظیم موفق چه ویژگی‌هایی دارد؟

بر اساس چارچوب نظریه ثابت‌های انسانی، می‌توان چند ویژگی احتمالی برای تنظیم موفق پیشنهاد کرد:

نخست، به‌موقع بودن: تنظیم نباید همیشه پس از تبدیل مسئله به بحران انجام شود.

دوم، انعطاف‌پذیری: نظام باید بتواند در صورت تغییر شرایط، تصمیم خود را اصلاح کند.

سوم، چندبعدی بودن: تنظیم نباید فقط یک ثابت را در نظر بگیرد و آثار آن بر سه ثابت دیگر را نادیده بگیرد.

چهارم، بازخوردپذیری: نظام باید بتواند نتایج اقدامات خود را مشاهده و ارزیابی کند.

پنجم، قابلیت اصلاح: هیچ سیاست یا نهادی نباید از ابتدا غیرقابل تغییر تلقی شود.

ششم، تناسب: تنظیم نباید خود به کنترل افراطی و ایجاد عدم تعادل جدید منجر شود.

این ویژگی‌ها فرضیه‌هایی برای توسعه نظریه هستند و نه احکام اثبات‌شده.

۲۰. محدودیت‌های مفهوم تنظیم

مفهوم تنظیم نیز مانند مفاهیم تعادل و پایداری با محدودیت‌هایی مواجه است.

نخست، تشخیص اینکه چه چیزی «عدم تعادل» است، همیشه ساده نیست. آنچه از نظر یک گروه اجتماعی عدم تعادل محسوب می‌شود، ممکن است از نظر گروهی دیگر مطلوب باشد.

دوم، مشخص کردن نقطه‌ای که تنظیم باید آغاز شود دشوار است.

سوم، تنظیم ممکن است پیامدهای پیش‌بینی‌نشده داشته باشد.

چهارم، قدرت و منافع گروه‌های مختلف می‌توانند بر فرایند تنظیم تأثیر بگذارند. بنابراین، تنظیم اجتماعی همیشه یک فرایند خنثی و فنی نیست.

پنجم، ممکن است یک جامعه در کوتاه‌مدت با تنظیم‌های شدید ثبات پیدا کند، اما در بلندمدت ظرفیت سازگاری خود را از دست بدهد.

به همین دلیل، مفهوم تنظیم نیز باید در معرض آزمون تاریخی و تجربی قرار گیرد.

۲۱. از تنظیم تا پایداری

اگر جامعه بتواند تغییرات را تشخیص دهد، بازخورد دریافت کند، خطاهای خود را اصلاح کند و روابط میان بقا، ارتباط، معنا و نظم را متناسب با شرایط جدید بازتنظیم کند، ظرفیت بیشتری برای حفظ تعادل پویا خواهد داشت.

در این صورت، تنظیم به یکی از حلقه‌های اصلی پایداری تبدیل می‌شود.

اما اگر نظامی نتواند خود را تنظیم کند، دو وضعیت ممکن است شکل گیرد:

عدم تنظیم → انباشت عدم تعادل

یا:

تنظیم افراطی → کاهش انعطاف‌پذیری

بنابراین، مسئله اصلی یافتن بیشترین میزان تنظیم نیست؛ بلکه یافتن تنظیم مناسب با شرایط است.

۲۲. نتیجه‌گیری

در نظریه ثابت‌های انسانی، «تنظیم» را می‌توان فرایندی دانست که از طریق آن یک نظام انسانی در برابر تغییرات و عدم تعادل‌ها، روابط خود را بازتنظیم می‌کند تا امکان ادامه کارکرد و انسجام آن حفظ شود.

تنظیم با سکون متفاوت است.

با کنترل مطلق نیز یکسان نیست.

و با نظم نیز نباید یکی گرفته شود.

تنظیم می‌تواند در چهار حوزه بقا، ارتباط، معنا و نظم رخ دهد و مهم‌تر از آن، می‌تواند روابط میان این چهار حوزه را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

در این چارچوب، تنظیم موفق باید بتواند میان دو خطر تعادل برقرار کند: بی‌تنظیمی و تنظیم افراطی.

بی‌تنظیمی می‌تواند به انباشت عدم تعادل و بی‌ثباتی منجر شود؛ تنظیم افراطی نیز می‌تواند انعطاف‌پذیری نظام را کاهش دهد.

از این منظر، یکی از مهم‌ترین پرسش‌های نظریه ثابت‌های انسانی چنین است:

آیا پایداری یک جامعه تا اندازه‌ای به ظرفیت آن برای تشخیص عدم تعادل، دریافت بازخورد و بازتنظیم مداوم روابط میان بقا، ارتباط، معنا و نظم وابسته است؟

این پرسش را نمی‌توان صرفاً با استدلال نظری پاسخ داد.

پاسخ نهایی نیازمند مطالعه تاریخی، داده‌های اجتماعی، مقایسه میان جوامع و طراحی شاخص‌هایی است که بتوانند «ظرفیت تنظیم» را اندازه‌گیری کنند.

اگر این فرضیه در آزمون‌های مستقل تأیید شود، مفهوم تنظیم می‌تواند حلقه‌ای مهم در توسعه نظریه ثابت‌های انسانی باشد:

تغییر، عدم تعادل ایجاد می‌کند؛ تنظیم، امکان بازسازی تعادل را فراهم می‌کند؛ تعادل پویا، ظرفیت پایداری را افزایش می‌دهد؛ و پایداری، امکان تداوم نظام انسانی را در جهان متغیر فراهم می‌سازد.

در نهایت، شاید بتوان مفهوم تنظیم را در یک جمله چنین خلاصه کرد:

تنظیم، توانایی یک نظام انسانی برای تغییر دادن خود پیش از آن است که تغییرات محیطی و درونی، امکان ادامه یافتن آن را تهدید کنند.