برابری و نابرابری در نظریه ثابتهای انسانی
چکیده
رابطه برابری و نابرابری با چهار ثابت انسانی را بررسی میکند.
۸.۱ ـ مقدمه
برابری و نابرابری از مفاهیم اساسی در مطالعه جوامع انسانی هستند. تقریباً هیچ جامعهای را نمیتوان بدون توجه به نحوه توزیع منابع، فرصتها، حقوق، مسئولیتها و قدرت در آن جامعه بهطور کامل شناخت.
در نظریه ثابتهای انسانی، برابری یک «ثابت انسانی» مستقل و جداگانه نیست؛ بلکه پدیدهای است که در ارتباط با چهار ثابت بقا، ارتباط، معنا و نظم شکل میگیرد و بر وضعیت آنها اثر میگذارد.
از این منظر، مسئله اصلی فقط این نیست که افراد از چه میزان منابع یا امکاناتی برخوردارند، بلکه باید بررسی کرد که نابرابری موجود چگونه بر امکان بقا، روابط اجتماعی، برداشت انسانها از عدالت و معنا، و کارکرد نظم و نهادهای اجتماعی اثر میگذارد.
بنابراین، نظریه ثابتهای انسانی میتواند برابری و نابرابری را بهعنوان یکی از ابعاد قابل بررسی در پویایی جوامع انسانی مطالعه کند، بدون آنکه از ابتدا فرض کند هر نوع برابری الزاماً مطلوب و هر نوع نابرابری الزاماً نامطلوب است.
۸.۲ ـ مفهوم برابری و نابرابری
برابری در سادهترین معنا به وضعیتی اشاره دارد که در آن افراد یا گروهها از نظر یک یا چند ویژگی مورد مقایسه، در موقعیتی یکسان یا نزدیک به یکدیگر قرار داشته باشند.
اما برابری میتواند اشکال مختلفی داشته باشد:
برابری در حقوق؛
برابری در برابر قانون؛
برابری در فرصتها؛
برابری در دسترسی به منابع؛
برابری در مشارکت سیاسی و اجتماعی؛
برابری در برخورداری از خدمات عمومی؛
برابری در شأن و منزلت اجتماعی.
در مقابل، نابرابری به تفاوت میان افراد یا گروهها در یکی یا چند مورد از این زمینهها اشاره دارد.
بنابراین، وقتی از برابری یا نابرابری سخن گفته میشود، باید مشخص کرد برابری در چه چیزی و برای چه کسانی مورد نظر است.
این نکته در نظریه ثابتهای انسانی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نمیتوان صرف وجود تفاوت را بهتنهایی نشانه اختلال اجتماعی دانست.
۸.۳ ـ برابری و ثابت بقا
ثابت بقا به نیاز و گرایش پایدار انسان و جوامع به حفظ حیات، تأمین نیازهای اساسی و کاهش تهدیدهای بنیادی مربوط است.
نابرابری زمانی میتواند با بقا ارتباط پیدا کند که تفاوت در دسترسی به منابع حیاتی، امنیت، غذا، مسکن، بهداشت، آموزش یا سایر امکانات ضروری، توانایی گروههای مختلف برای تأمین نیازهای اساسی خود را بهطور معناداری متفاوت کند.
از این منظر، مسئله نابرابری صرفاً تفاوت در میزان برخورداری نیست؛ بلکه باید بررسی شود که این تفاوت چه اثری بر ظرفیت بقا و امنیت گروههای مختلف دارد.
برای مثال، تفاوت در ثروت ممکن است در یک جامعه وجود داشته باشد، اما اگر حداقل نیازهای حیاتی همه افراد تأمین شود، آثار آن با جامعهای که بخش بزرگی از جمعیت از تأمین نیازهای اولیه ناتوان است، یکسان نخواهد بود.
بنابراین میتوان این فرض را مطرح کرد که شدت و نوع نابرابری در دسترسی به منابع حیاتی، در شرایط خاص، میتواند بر وضعیت ثابت بقا اثر بگذارد.
این فرض البته باید در جوامع مختلف و دورههای تاریخی متفاوت آزمون شود.
۸.۴ ـ برابری و ثابت ارتباط
ثابت ارتباط به نیاز و گرایش پایدار انسان به برقراری رابطه، همکاری، تعلق و تعامل با دیگران مربوط است.
نابرابری شدید و احساس تبعیض میتواند بر روابط اجتماعی اثرگذار باشد؛ زیرا افراد ممکن است در شرایطی که احساس کنند نظام اجتماعی فرصتها و منابع را بهطور ناعادلانه توزیع میکند، اعتماد کمتری به دیگران یا نهادهای اجتماعی داشته باشند.
در مقابل، برابری نسبی در حقوق، فرصتها و برخورد اجتماعی میتواند زمینه مساعدتری برای اعتماد، همکاری و مشارکت ایجاد کند.
با این حال، نباید رابطه میان برابری و ارتباط را ساده و یکطرفه تصور کرد. ممکن است جامعهای از نظر اقتصادی نابرابر باشد ولی همچنان دارای روابط اجتماعی قوی باشد؛ یا جامعهای از نظر اقتصادی نسبتاً برابر باشد اما به دلیل عوامل دیگری دچار بیاعتمادی و گسست اجتماعی شود.
بنابراین، نظریه ثابتهای انسانی نابرابری را یکی از عوامل احتمالی مؤثر بر ارتباط میداند، نه علت قطعی و یگانه آن.
۸.۵ ـ برابری و ثابت معنا
انسان تنها به منابع مادی و روابط اجتماعی نیاز ندارد؛ بلکه درباره ارزش، منزلت، حق، عدالت و جایگاه خود در جامعه نیز داوری میکند.
از این جهت، برابری با ثابت معنا ارتباط پیدا میکند.
اگر افراد تصور کنند که جامعه میان انسانها از نظر ارزش انسانی، حقوق یا فرصتهای اساسی تمایزهای غیرقابلقبولی ایجاد کرده است، ممکن است این وضعیت با نظام ارزشی و معنایی آنان تعارض پیدا کند.
در مقابل، هنگامی که افراد احساس کنند قواعد اجتماعی با ارزشهایی که آن جامعه مشروع میداند سازگار است، ممکن است پذیرش نظم موجود افزایش یابد.
در نتیجه، مسئله برابری فقط به مقدار منابع مربوط نیست؛ بلکه به برداشت انسانها از معنای تفاوتها نیز مربوط میشود.
یک تفاوت اقتصادی ممکن است در یک فرهنگ عادی و پذیرفتهشده تلقی شود و در فرهنگی دیگر نشانه بیعدالتی محسوب شود.
از این رو، تحلیل نابرابری بدون توجه به نظام معنایی جامعه ناقص خواهد بود.
۸.۶ ـ برابری و ثابت نظم
ثابت نظم به نیاز و گرایش انسانها و جوامع به ایجاد قواعد، پیشبینیپذیری، هماهنگی و ساختارهای تنظیمکننده روابط مربوط است.
نظامهای اجتماعی برای مدیریت تفاوت میان افراد و گروهها به قواعد و نهادهایی نیاز دارند.
اگر افراد احساس کنند که قوانین برای گروههای مختلف به شکل متفاوت اجرا میشود یا دسترسی به حقوق و فرصتها تابع موقعیت اجتماعی افراد است، ممکن است اعتماد به نظم نهادی کاهش پیدا کند.
از این منظر، یکی از پرسشهای مهم درباره نابرابری این است که:
آیا نظم اجتماعی میتواند تفاوتهای موجود را بهگونهای مدیریت کند که مشروعیت خود را حفظ کند؟
پاسخ به این پرسش در جوامع مختلف متفاوت خواهد بود.
برخی تفاوتها ممکن است از نظر جامعه مشروع تلقی شوند، در حالی که برخی دیگر ممکن است تهدیدی برای مشروعیت نظم اجتماعی محسوب شوند.
۸.۷ ـ رابطه برابری با چهار ثابت انسانی
برابری و نابرابری را نمیتوان فقط در چارچوب یکی از چهار ثابت بررسی کرد.
یک وضعیت نابرابر ممکن است همزمان بر چند ثابت اثر بگذارد.
برای مثال، نابرابری شدید اقتصادی ممکن است:
از یک سو بر بقا، از طریق تفاوت در دسترسی به منابع اثر بگذارد؛
از سوی دیگر بر ارتباط، از طریق کاهش اعتماد یا افزایش فاصله اجتماعی اثرگذار باشد؛
در سطح معنا، پرسشهایی درباره عدالت، حق و ارزشهای اجتماعی ایجاد کند؛
و در حوزه نظم، مشروعیت قوانین و نهادهای موجود را تحت تأثیر قرار دهد.
بنابراین میتوان نابرابری را یکی از نقاط تلاقی چهار ثابت دانست.
اهمیت این موضوع در آن است که تغییر در یک حوزه ممکن است پیامدهایی فراتر از همان حوزه ایجاد کند.
۸.۸ ـ برابری فرصت و برابری نتیجه
یکی از مهمترین تمایزها در مطالعه برابری، تفاوت میان برابری فرصت و برابری نتیجه است.
برابری فرصت به این معناست که افراد، صرفنظر از برخی ویژگیهای انتسابی، امکان دسترسی نسبتاً برابر به فرصتهای اجتماعی را داشته باشند.
برابری نتیجه به نزدیک شدن نتایج نهایی افراد یا گروهها اشاره دارد.
این دو مفهوم الزاماً یکسان نیستند.
ممکن است جامعهای تلاش کند فرصتهای اولیه را برابر کند، اما نتایج افراد به دلیل تفاوت در انتخاب، استعداد، تلاش، شرایط خانوادگی، شانس یا عوامل دیگر متفاوت باقی بماند.
از سوی دیگر، سیاستهایی که صرفاً بر برابر کردن نتایج تمرکز دارند، ممکن است در برخی شرایط به محدود شدن برخی انگیزهها یا ایجاد پیامدهای پیشبینینشده منجر شوند.
بنابراین، در چارچوب نظریه ثابتهای انسانی، باید آثار هر دو نوع برابری بر بقا، ارتباط، معنا و نظم مورد بررسی قرار گیرد.
۸.۹ ـ تفاوت و نابرابری
هر تفاوتی نابرابری به معنای منفی آن نیست.
انسانها از نظر تواناییها، انتخابها، علایق، شرایط زندگی و نقشهای اجتماعی متفاوتاند. حتی اگر حقوق و فرصتهای رسمی برابر باشند، نتایج افراد ممکن است یکسان نباشد.
از این رو، تحلیل نظریه ثابتهای انسانی باید میان سه مفهوم تمایز بگذارد:
تفاوت، نابرابری و بیعدالتی.
تفاوت صرفاً وجود فاصله یا تمایز است.
نابرابری به تفاوتی اشاره میکند که در توزیع یک منبع، حق، فرصت یا موقعیت وجود دارد.
بیعدالتی مفهومی ارزشی است که درباره قابلقبول یا غیرقابلقبول بودن آن تفاوت داوری میکند.
این سه مفهوم نباید بدون بررسی دقیق به جای یکدیگر به کار روند.
۸.۱۰ ـ نابرابری و تعادل پویا
یکی از مفاهیم کلیدی نظریه ثابتهای انسانی، تعادل پویا است.
جامعه برای همیشه در یک وضعیت ثابت باقی نمیماند. منابع، فناوری، جمعیت، ارزشها، ساختار قدرت و شرایط محیطی دائماً تغییر میکنند.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی الزاماً حذف همه تفاوتها نیست؛ بلکه میتواند حفظ وضعیتی باشد که در آن تفاوتهای موجود چهار ثابت انسانی را بهطور جدی تضعیف نکنند.
برای مثال، یک سیاست اقتصادی ممکن است با هدف کاهش نابرابری اجرا شود و در کوتاهمدت به بهبود دسترسی گروهی از مردم به منابع کمک کند؛ اما اگر اجرای آن موجب اختلال جدی در تولید، اشتغال یا اعتماد اقتصادی شود، ممکن است در حوزه دیگری عدم تعادل ایجاد کند.
بنابراین، ارزیابی سیاستهای مربوط به برابری باید چندبعدی باشد.
۸.۱۱ ـ نابرابری و بحران
نابرابری در برخی شرایط میتواند با شکلگیری بحرانهای اجتماعی ارتباط پیدا کند.
اگر نابرابری با عواملی مانند محرومیت شدید، تبعیض، کاهش اعتماد، ضعف نهادها یا از بین رفتن امید به اصلاح همراه شود، ممکن است فشار اجتماعی افزایش یابد.
اما از دیدگاه نظریه ثابتهای انسانی نباید نتیجه گرفت که هر نابرابری الزاماً به بحران منجر میشود.
بحران معمولاً حاصل تعامل مجموعهای از عوامل است.
از این رو، میتوان فرض کرد که خطر بحران زمانی افزایش مییابد که نابرابری با اختلال همزمان در چند حوزه از چهار ثابت همراه شود.
این فرض را میتوان با مطالعه تاریخی جوامع مختلف آزمود.
۸.۱۲ ـ نابرابری و تغییر اجتماعی
تغییر در سطح نابرابری میتواند یکی از عوامل تغییر اجتماعی باشد.
افزایش یا کاهش فاصله میان گروههای اجتماعی ممکن است بر ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی اثر بگذارد.
از سوی دیگر، خود تغییرات اجتماعی نیز میتوانند نابرابری را افزایش یا کاهش دهند.
برای مثال، فناوری جدید ممکن است فرصتهای تازهای ایجاد کند، اما در مرحلهای خاص دسترسی نابرابر به فناوری و دانش میتواند فاصله میان گروهها را افزایش دهد.
بنابراین رابطه میان نابرابری و تغییر، رابطهای دوطرفه و پویاست.
در نظریه ثابتهای انسانی، این رابطه را میتوان از طریق تغییر در وضعیت چهار ثابت بررسی کرد.
۸.۱۳ ـ برابری، آزادی و مسئولیت
برابری همچنین با آزادی و مسئولیت ارتباط دارد.
اگر افراد از آزادی انتخاب برخوردار باشند، ممکن است انتخابهای متفاوتی داشته باشند و این تفاوتها به نتایج متفاوت منجر شود.
از طرف دیگر، اگر تفاوتهای اجتماعی بهگونهای باشد که آزادی واقعی انتخاب برخی افراد را بهشدت محدود کند، مسئله برابری فرصت مطرح میشود.
همچنین برخورداری از حقوق برابر بدون توجه به مسئولیتهای اجتماعی میتواند تصویر ناقصی از مسئله ایجاد کند.
بنابراین، در تحلیل برابری باید میان حقوق، فرصتها، آزادیها و مسئولیتها رابطه برقرار کرد.
این موضوع بار دیگر نشان میدهد که برابری یک مفهوم مستقل از سایر ابعاد نظام اجتماعی نیست.
۸.۱۴ ـ برابری و مشروعیت
مشروعیت یکی از مفاهیمی است که میتواند رابطه میان برابری و نظم را توضیح دهد.
اگر افراد یک نظام اجتماعی را از نظر قواعد و توزیع حقوق و فرصتها قابلقبول بدانند، احتمال پذیرش آن نظام ممکن است افزایش یابد.
برعکس، اگر تفاوتهای موجود با معیارهای ارزشی پذیرفتهشده جامعه در تضاد قرار گیرند، ممکن است مشروعیت نهادها آسیب ببیند.
اما مشروعیت فقط تابع برابری نیست. کارآمدی، امنیت، هویت، فرهنگ، تاریخ و سایر عوامل نیز میتوانند بر آن اثر بگذارند.
بنابراین، نظریه ثابتهای انسانی میتواند رابطه میان برابری، معنا و نظم را بررسی کند، بدون آنکه آن را رابطهای قطعی و تکعلتی فرض کند.
۸.۱۵ ـ سنجش برابری و نابرابری
برای تبدیل این بحث نظری به یک برنامه پژوهشی، لازم است برابری و نابرابری به شاخصهای قابل سنجش تبدیل شوند.
برخی از ابعاد قابل بررسی عبارتاند از:
توزیع درآمد و ثروت؛
دسترسی به آموزش؛
دسترسی به خدمات بهداشتی؛
دسترسی به مسکن و امکانات ضروری؛
برابری در برابر قانون؛
دسترسی به فرصتهای شغلی؛
امکان مشارکت اجتماعی و سیاسی؛
تفاوت در برخورداری از امنیت؛
ادراک افراد از تبعیض؛
ادراک افراد از عدالت و فرصت؛
اعتماد به نهادهای اجتماعی؛
فاصله میان گروههای اجتماعی.
هدف از چنین سنجشی این نیست که یک شاخص واحد برای «برابری کامل» ایجاد شود، بلکه باید رابطه میان انواع مختلف نابرابری و وضعیت چهار ثابت انسانی بررسی شود.
۸.۱۶ ـ محدودیتهای تحلیل برابری
تحلیل برابری با چند محدودیت مهم روبهرو است.
نخست، معیار برابری در همه جوامع یکسان نیست.
دوم، برابری در یک حوزه ممکن است با نابرابری در حوزهای دیگر همراه باشد.
سوم، تفاوت در نتایج الزاماً به معنای تبعیض یا بیعدالتی نیست.
چهارم، ممکن است یک سیاست با هدف کاهش نابرابری، پیامدهای دیگری در حوزه بقا، ارتباط یا نظم ایجاد کند.
پنجم، برداشت انسانها از برابری نیز تحت تأثیر فرهنگ، تاریخ و نظام معنایی آنان قرار دارد.
بنابراین، نظریه ثابتهای انسانی نباید از مفهوم برابری برای ارائه یک پاسخ ساده به مسائل پیچیده اجتماعی استفاده کند.
۸.۱۷ ـ برابری و آزمون نظریه ثابتهای انسانی
یکی از ارزشهای احتمالی بررسی برابری در چارچوب نظریه ثابتهای انسانی این است که میتوان از آن برای آزمون تجربی نظریه استفاده کرد.
برای نمونه میتوان پرسید:
آیا افزایش نابرابری در دسترسی به منابع ضروری با کاهش شاخصهای بقا همراه است؟
آیا احساس نابرابری و تبعیض با کاهش اعتماد و همکاری ارتباط دارد؟
آیا افزایش شکاف میان ارزشهای اعلامشده جامعه و توزیع واقعی حقوق و فرصتها با کاهش مشروعیت همراه است؟
آیا نابرابری شدید در شرایط خاص میتواند موجب تضعیف نظم اجتماعی شود؟
و مهمتر از همه:
آیا رابطه میان نابرابری و چهار ثابت در جوامع و دورههای تاریخی مختلف تکرارپذیر است؟
پاسخ به این پرسشها باید از طریق دادههای تاریخی، اجتماعی و تجربی مشخص شود، نه صرفاً از طریق استدلال نظری.
۸.۱۸ ـ جمعبندی
برابری و نابرابری از مفاهیمی هستند که تقریباً در همه جوامع انسانی به شکلهای مختلف حضور دارند.
در نظریه ثابتهای انسانی، برابری یک ثابت مستقل نیست، بلکه یکی از ابعاد مهم رابطه میان بقا، ارتباط، معنا و نظم است.
نابرابری در دسترسی به منابع میتواند با بقا ارتباط پیدا کند؛ نابرابری اجتماعی میتواند بر ارتباط و اعتماد اثر بگذارد؛ برداشت از برابری و نابرابری به نظام معنایی جامعه وابسته است؛ و نحوه مدیریت تفاوتها میتواند بر نظم و مشروعیت نهادها اثرگذار باشد.
با این حال، نباید هر تفاوتی را بیعدالتی و هر نوع برابری را مطلوب تلقی کرد.
مسئله اساسی از دیدگاه نظریه ثابتهای انسانی، بررسی نوع، شدت، زمینه و پیامدهای نابرابری و رابطه آن با چهار ثابت انسانی است.
از این منظر، برابری زمانی اهمیت نظری بیشتری پیدا میکند که بتوان نشان داد تغییر در آن چگونه تعادل میان چهار ثابت را تغییر میدهد.
در نهایت، این موضوع یک فرضیه قابل پژوهش است: ممکن است پایداری جوامع نه با حذف همه تفاوتها، بلکه با مدیریت نابرابریها بهگونهای ارتباط داشته باشد که بقا، ارتباط، معنا و نظم بتوانند در یک تعادل پویا ادامه پیدا کنند.
جمله کلیدی
در نظریه ثابتهای انسانی، مسئله برابری حذف همه تفاوتها نیست؛ مسئله اصلی شناخت نوع و شدت نابرابری و بررسی اثر آن بر بقا، ارتباط، معنا و نظم و بر تعادل پویای جامعه است.