مقاله ۱۳۱ از ۱۵۰ · مجموعه‌ی «ابعاد نظریه ثابت‌های انسانی»

نظریه ثابت‌های انسانی و نظریه انتخاب طبیعی

فهرست مقاله

مقدمه

نظریه انتخاب طبیعی یکی از بنیادی‌ترین چارچوب‌های علمی برای توضیح تغییر و سازگاری موجودات زنده در طول نسل‌هاست. این نظریه، در شکل کلاسیک خود، توضیح می‌دهد که چگونه تفاوت‌های میان افراد، وراثت برخی ویژگی‌ها و تفاوت در موفقیت بقا و تولیدمثل می‌تواند به تغییر فراوانی ویژگی‌ها در جمعیت‌ها منجر شود.

نظریه ثابت‌های انسانی از جنس دیگری است. موضوع اصلی آن توضیح سازوکار تکامل زیستی نیست، بلکه بررسی گرایش‌های نسبتاً پایدار انسانی و نحوه تعامل آنها در زندگی فردی، اجتماعی و تاریخی است.

با وجود این تفاوت، میان دو چارچوب نقاط تماس مهمی وجود دارد؛ زیرا بسیاری از گرایش‌های انسانی را می‌توان در ارتباط با تاریخ تکاملی انسان، سازگاری با محیط و مسئله بقا بررسی کرد.

۱. انتخاب طبیعی چیست؟

انتخاب طبیعی فرایندی است که در آن تفاوت‌های وراثتی میان افراد یک جمعیت، در شرایطی که بر موفقیت بقا و تولیدمثل اثر می‌گذارند، می‌توانند در نسل‌های بعدی فراوان‌تر یا کمیاب‌تر شوند.

این مفهوم اساساً درباره تغییر در جمعیت‌ها و نسل‌هاست.

بنابراین نباید آن را با هر نوع تغییر اجتماعی یا فرهنگی یکی دانست.

۲. تفاوت موضوع دو نظریه

نظریه انتخاب طبیعی عمدتاً به سازوکار تغییر زیستی می‌پردازد.

نظریه ثابت‌های انسانی به سازمان‌یافتگی نیازها، گرایش‌ها و روابط انسانی در سطح فردی و اجتماعی توجه دارد.

به بیان دیگر:

انتخاب طبیعی می‌پرسد چرا برخی ویژگی‌های زیستی در جمعیت‌ها باقی می‌مانند؛ نظریه ثابت‌های انسانی می‌پرسد نظام‌های انسانی چگونه حول بقا، ارتباط، معنا و نظم سازمان می‌یابند.

۳. بقا و انتخاب طبیعی

روشن‌ترین نقطه تماس میان دو نظریه، مفهوم بقاست.

در محیط‌های متغیر، ویژگی‌هایی که احتمال زنده‌ماندن و تولیدمثل را افزایش می‌دهند، در شرایط مناسب می‌توانند تحت تأثیر انتخاب طبیعی قرار گیرند.

در نظریه ثابت‌های انسانی، «بقا» دامنه گسترده‌تری دارد و فقط به زنده‌ماندن زیستی محدود نیست.

بقا در این نظریه می‌تواند شامل امنیت، منابع، سلامت، محیط زیست، زیرساخت و توانایی بازسازی پس از بحران نیز باشد.

۴. از بقا به ارتباط

انسان موجودی اجتماعی است.

بخش مهمی از موفقیت انسان در محیط‌های مختلف تاریخی به توانایی همکاری، انتقال اطلاعات، مراقبت متقابل و ایجاد شبکه‌های اجتماعی وابسته بوده است.

از این منظر، «ارتباط» را می‌توان یکی از حوزه‌هایی دانست که با شرایط زندگی اجتماعی انسان پیوند عمیق دارد.

اما این ارتباط صرفاً پیامد انتخاب طبیعی نیست؛ بلکه در طول تاریخ با فرهنگ، یادگیری و نهادها نیز شکل گرفته است.

۵. معنا و فراتر رفتن از بقا

یکی از تفاوت‌های مهم نظریه ثابت‌های انسانی با تبیین‌های صرفاً زیستی، توجه به «معنا»ست.

انسان تنها برای زنده ماندن عمل نمی‌کند.

افراد و جوامع ممکن است برای ارزش‌ها، باورها، هویت، آرمان‌ها و اهدافی تلاش کنند که حتی در شرایطی با هزینه‌های کوتاه‌مدت همراه باشند.

بنابراین نمی‌توان هر رفتار انسانی را مستقیماً با منفعت فوری بقا یا تولیدمثل توضیح داد.

۶. نظم و زندگی اجتماعی

زندگی جمعی بدون نوعی نظم، قواعد و سازوکار هماهنگی دشوار است.

خانواده، گروه، سازمان، دولت و تمدن همگی اشکالی از سازمان‌یافتگی اجتماعی ایجاد می‌کنند.

نظریه ثابت‌های انسانی «نظم» را به‌عنوان یکی از چهار حوزه بنیادی بررسی می‌کند.

اما اینکه هر شکل خاصی از نظم چگونه پدید آمده، موضوعی است که می‌تواند عوامل زیستی، فرهنگی، تاریخی و سیاسی متعددی داشته باشد.

۷. ژن و فرهنگ

انسان برخلاف بسیاری از گونه‌ها، دارای ظرفیت بسیار گسترده‌ای برای یادگیری اجتماعی و انتقال فرهنگی است.

زبان، فناوری، هنجارها، دانش و نهادها می‌توانند از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند.

در نتیجه، توضیح رفتار انسانی فقط با وراثت زیستی کافی نیست.

نظریه ثابت‌های انسانی عمدتاً بر همین سطح فرهنگی و اجتماعی تمرکز می‌کند.

۸. تکامل فرهنگی

فرهنگ نیز می‌تواند در طول زمان تغییر کند و برخی الگوهای فرهنگی نسبت به الگوهای دیگر گسترش بیشتری پیدا کنند.

این فرایند گاهی با مفاهیمی مانند تکامل فرهنگی یا تکامل فرهنگی انباشتی بررسی می‌شود.

در اینجا نظریه ثابت‌های انسانی می‌تواند پرسش متفاوتی مطرح کند:

آیا الگوهای فرهنگی موفق‌تر آنهایی هستند که بتوانند میان بقا، ارتباط، معنا و نظم سازگاری بیشتری ایجاد کنند؟

این پرسش یک فرضیه قابل بررسی است، نه یک نتیجه از پیش اثبات‌شده.

۹. سازگاری زیستی و سازگاری اجتماعی

سازگاری در زیست‌شناسی معمولاً به ویژگی‌هایی مربوط می‌شود که در یک محیط مشخص به موفقیت تولیدمثلی کمک می‌کنند.

اما در جوامع انسانی، سازگاری اجتماعی می‌تواند در مقیاس زمانی بسیار کوتاه‌تری رخ دهد.

قوانین، فناوری‌ها، سازمان‌ها و رفتارهای جمعی ممکن است در چند سال یا حتی چند ماه تغییر کنند.

این تفاوت زمانی میان سازگاری زیستی و اجتماعی اهمیت زیادی دارد.

۱۰. چهار ثابت به‌عنوان محصول انتخاب طبیعی؟

آیا بقا، ارتباط، معنا و نظم خودشان محصول انتخاب طبیعی‌اند؟

این پرسش را باید با احتیاط مطرح کرد.

ممکن است برخی ظرفیت‌های زیستی مرتبط با همکاری، ارتباط، یادگیری اجتماعی یا تشخیص الگوهای منظم دارای ریشه‌های تکاملی باشند.

اما از این امر نمی‌توان مستقیماً نتیجه گرفت که چهار ثابت نظریه ثابت‌های انسانی به‌عنوان یک نظام چهارگانه، محصول مستقیم انتخاب طبیعی هستند.

این ادعا نیازمند پژوهش مستقل است.

۱۱. مسئله تقلیل‌گرایی زیستی

یکی از خطرهای مهم، تقلیل تمام رفتارهای انسانی به زیست‌شناسی است.

اگر بگوییم هر رفتار انسانی فقط نتیجه انتخاب طبیعی است، نقش فرهنگ، تاریخ، نهاد، زبان و یادگیری اجتماعی نادیده گرفته می‌شود.

نظریه ثابت‌های انسانی می‌تواند در برابر چنین تقلیل‌گرایی‌ای قرار گیرد؛ زیرا رفتار انسان را در تعامل میان عوامل متعدد بررسی می‌کند.

۱۲. بقا تنها عامل تعیین‌کننده نیست

حتی در سطح زیستی نیز بقا به تنهایی معیار کافی برای توضیح همه رفتارها نیست.

تولیدمثل، خویشاوندی، همکاری، رقابت، انتخاب جنسی، محدودیت‌های محیطی و تعاملات اجتماعی همگی می‌توانند در تبیین رفتار نقش داشته باشند.

بنابراین نباید ثابت «بقا» را با تمام منطق انتخاب طبیعی یکسان دانست.

۱۳. همکاری و انتخاب طبیعی

همکاری یکی از موضوعات مهم در مطالعه تکامل اجتماعی است.

همکاری می‌تواند در شرایط مختلف مزایایی برای افراد یا گروه‌ها داشته باشد، اما شکل و پایداری آن به سازوکارهای متعددی وابسته است.

در نظریه ثابت‌های انسانی، همکاری در درجه اول در حوزه «ارتباط» قرار می‌گیرد، اما با بقا و نظم نیز ارتباط دارد.

این هم‌پوشانی نشان می‌دهد که چهار ثابت مستقل از یکدیگر نیستند.

۱۴. رقابت و همکاری

زندگی اجتماعی انسان ترکیبی از رقابت و همکاری است.

رقابت بر سر منابع می‌تواند به تعارض منجر شود، در حالی که همکاری می‌تواند ظرفیت جمعی برای تأمین منابع و مقابله با تهدیدها را افزایش دهد.

در چارچوب ثابت‌های انسانی، مسئله مهم فقط وجود رقابت یا همکاری نیست، بلکه نحوه تنظیم رابطه میان آنهاست.

۱۵. انتخاب طبیعی و پیدایش پیچیدگی اجتماعی

انسان از یک موجود زیستی به موجودی با زبان، فرهنگ، فناوری و نهادهای پیچیده تبدیل شده است.

اما پیچیدگی اجتماعی را نمی‌توان صرفاً با یک فرایند توضیح داد.

انتخاب طبیعی می‌تواند بخشی از زمینه زیستی ظرفیت‌های انسانی را توضیح دهد، در حالی که یادگیری اجتماعی، تکامل فرهنگی، نهادسازی و انباشت دانش نیز در شکل‌گیری جوامع انسانی نقش دارند.

۱۶. انتخاب طبیعی و چهار ثابت

می‌توان یک رابطه مفهومی میان چهار ثابت و تاریخ تکاملی انسان پیشنهاد کرد:

بقا با سازگاری با محیط ارتباط دارد.

ارتباط با زندگی اجتماعی و انتقال اطلاعات ارتباط دارد.

معنا با ظرفیت‌های شناختی، نمادین و فرهنگی ارتباط پیدا می‌کند.

نظم با توانایی ایجاد الگوهای پایدار رفتاری و نهادی مرتبط می‌شود.

اما این روابط باید به‌عنوان حوزه‌های پژوهشی تلقی شوند، نه به‌عنوان اثبات منشأ تکاملی چهار ثابت.

۱۷. ثابت انسانی و صفت زیستی

یک «ثابت انسانی» را نباید با یک صفت ژنتیکی یا زیستی اشتباه گرفت.

برای مثال، نیاز به ارتباط ممکن است در انسان بسیار پایدار باشد، اما شکل ارتباط از زبان و خانواده تا شبکه‌های دیجیتال تغییر کرده است.

پس ثبات در اینجا می‌تواند مربوط به گرایش بنیادی باشد، نه به شکل زیستی ثابت رفتار.

۱۸. نقش محیط

انتخاب طبیعی همواره در ارتباط با محیط معنا پیدا می‌کند.

یک ویژگی ممکن است در یک محیط مزیت و در محیط دیگر هزینه داشته باشد.

در نظریه ثابت‌های انسانی نیز وضعیت چهار ثابت به شرایط محیطی وابسته است.

بحران آب، جنگ، فناوری جدید، تغییر اقلیم یا تحولات اقتصادی می‌توانند اهمیت نسبی هر حوزه را تغییر دهند.

بنابراین هر دو چارچوب، هرچند با زبان متفاوت، اهمیت تعامل موجود با محیط را نشان می‌دهند.

۱۹. تغییر محیط و تغییر پاسخ انسانی

تغییر محیط الزاماً به معنای تغییر فوری گرایش بنیادی انسان نیست.

ممکن است محیط تغییر کند اما نیاز به ارتباط باقی بماند و تنها شکل پاسخ به آن تغییر کند.

برای مثال، ارتباط از اجتماع محلی به شبکه جهانی منتقل می‌شود.

از این منظر، نظریه ثابت‌های انسانی میان ثبات گرایش و تغییر سازوکار پاسخ تمایز قائل می‌شود.

۲۰. انتخاب طبیعی و نهادهای اجتماعی

نهادهای انسانی مستقیماً معادل صفات زیستی نیستند.

قانون، دولت، بازار، دانشگاه و سازمان‌های اجتماعی از طریق فرایندهای تاریخی و فرهنگی شکل می‌گیرند.

با این حال، می‌توان پرسید آیا برخی ظرفیت‌های زیستی انسان زمینه‌ساز شکل‌گیری چنین نهادهایی بوده‌اند.

این پرسش نیازمند همکاری میان زیست‌شناسی تکاملی، انسان‌شناسی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی است.

۲۱. آیا چهار ثابت سازگارکننده‌اند؟

یکی از پرسش‌های قابل آزمون این است که آیا نظام‌هایی که بتوانند میان بقا، ارتباط، معنا و نظم تعادل پویاتری ایجاد کنند، در برابر تغییرات محیطی موفق‌تر عمل می‌کنند.

اگر چنین رابطه‌ای در داده‌های مستقل مشاهده شود، می‌تواند یکی از نقاط اتصال مهم میان نظریه ثابت‌های انسانی و نظریه‌های سازگاری باشد.

اما حتی در این صورت نیز نباید نتیجه گرفت که انتخاب طبیعی علت مستقیم همه این روابط است.

۲۲. تفاوت مقیاس زمانی

انتخاب طبیعی عمدتاً در مقیاس نسل‌ها و جمعیت‌ها بررسی می‌شود.

نظریه ثابت‌های انسانی می‌تواند در مقیاس‌های بسیار متفاوتی به کار رود:

فرد،

خانواده،

گروه،

سازمان،

جامعه،

دولت،

و تمدن.

همچنین می‌تواند تغییرات کوتاه‌مدت بحران و تحولات چندصدساله تاریخی را بررسی کند.

این تفاوت مقیاس یکی از مهم‌ترین تمایزهای دو چارچوب است.

۲۳. خطر تفسیر پسینی

یکی از مشکلات مهم در پیوند دادن نظریه ثابت‌های انسانی با تکامل، خطر تفسیر پسینی است.

ممکن است پس از مشاهده یک ویژگی انسانی، توضیحی تکاملی برای آن ساخته شود، بدون اینکه پیش‌بینی مستقل و قابل آزمونی وجود داشته باشد.

برای جلوگیری از این مشکل، فرضیه‌ها باید پیش از بررسی داده‌ها تا حد امکان دقیق تعریف شوند.

۲۴. امکان همکاری میان دو چارچوب

بهترین رویکرد الزاماً رقابت میان دو نظریه نیست.

انتخاب طبیعی می‌تواند درباره زمینه زیستی و تاریخی شکل‌گیری برخی ظرفیت‌های انسانی اطلاعات فراهم کند.

نظریه ثابت‌های انسانی می‌تواند درباره نحوه سازمان‌یابی این ظرفیت‌ها در نظام‌های اجتماعی و تاریخی پرسش‌هایی مطرح کند.

در این صورت، دو چارچوب می‌توانند در سطوح تحلیلی متفاوت مکمل یکدیگر باشند.

۲۵. جایگاه نظریه ثابت‌های انسانی در برابر انتخاب طبیعی

نظریه ثابت‌های انسانی نه جایگزین نظریه انتخاب طبیعی است و نه باید ادعا کند که چهار ثابت از انتخاب طبیعی اثبات شده‌اند.

رابطه علمی میان آنها باید در قالب فرضیه‌های مشخص بررسی شود.

یکی از پرسش‌های مهم آینده این است که آیا برخی از گرایش‌های مرتبط با بقا، ارتباط، معنا و نظم دارای ریشه‌های تکاملی قابل شناسایی هستند و چگونه این ظرفیت‌های زیستی در فرایند تکامل فرهنگی و نهادی به شکل‌های گوناگون ظهور کرده‌اند.

نتیجه‌گیری

نظریه انتخاب طبیعی و نظریه ثابت‌های انسانی در دو سطح متفاوت فعالیت می‌کنند.

انتخاب طبیعی چارچوبی برای توضیح تغییرات زیستی در جمعیت‌هاست، در حالی که نظریه ثابت‌های انسانی چارچوبی برای مطالعه گرایش‌های بنیادی و نسبتاً پایدار انسان و تعامل آنها در نظام‌های فردی و اجتماعی ارائه می‌کند.

نقطه اتصال مهم میان آنها، مسئله سازگاری، بقا، اجتماعی‌بودن و رابطه انسان با محیط است.

با این حال، نباید چهار ثابت انسانی را مستقیماً به چهار محصول انتخاب طبیعی تبدیل کرد. نقش فرهنگ، یادگیری اجتماعی، زبان، نهادها و تاریخ در شکل‌گیری رفتار انسانی بسیار مهم است.

بنابراین، ارتباط میان دو چارچوب بیش از آنکه یک نتیجه اثبات‌شده باشد، یک حوزه مهم برای پژوهش میان‌رشته‌ای است.

جمله کلیدی: «نظریه انتخاب طبیعی می‌تواند بخشی از زمینه زیستی شکل‌گیری ظرفیت‌های انسانی را توضیح دهد، در حالی که نظریه ثابت‌های انسانی بر سازمان‌یابی این ظرفیت‌ها در چهار حوزه بقا، ارتباط، معنا و نظم و بر تعامل آنها در زندگی اجتماعی و تاریخی تمرکز می‌کند؛ بنابراین رابطه میان دو چارچوب باید به‌صورت یک برنامه پژوهشی میان‌رشته‌ای و قابل آزمون بررسی شود.»

درباره‌ی این مقاله این نوشته بخشی از مجموعه‌ی ۱۵۰ مقاله‌ای «ابعاد نظریه ثابت‌های انسانی» نوشته‌ی محمد رسول محسنی رجائی است. نظریه · همه‌ی مقالات · کتاب این جلد