مقاله ۱۳۶ از ۱۵۰ · مجموعه‌ی «ابعاد نظریه ثابت‌های انسانی»

نظریه ثابت‌های انسانی و نظریه دورکیم

فهرست مقاله

مقدمه

امیل دورکیم از بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی مدرن است و بخش مهمی از آثار او به مسئله انسجام اجتماعی، تقسیم کار، هنجارها، نهادها، دین، خودکشی و رابطه فرد و جامعه اختصاص دارد.

اهمیت دورکیم برای نظریه ثابت‌های انسانی در این است که او نشان داد زندگی اجتماعی را نمی‌توان صرفاً از جمع رفتارهای افراد توضیح داد. جامعه دارای ساختارها، قواعد، ارزش‌ها و نیروهای جمعی است که بر رفتار افراد اثر می‌گذارند.

این دیدگاه با رویکرد نظریه ثابت‌های انسانی، که انسان و جامعه را در قالب یک نظام متعامل بررسی می‌کند، نقاط تماس مهمی دارد. با این حال، نظریه ثابت‌های انسانی تلاش می‌کند این تعامل را در چارچوب چهار حوزه بقا، ارتباط، معنا و نظم صورت‌بندی کند.

۱. جامعه در اندیشه دورکیم

دورکیم جامعه را واقعیتی فراتر از جمع ساده افراد می‌دانست.

هنجارها، ارزش‌ها، قواعد و باورهای مشترک می‌توانند رفتار افراد را تحت تأثیر قرار دهند.

این نگاه برای نظریه ثابت‌های انسانی اهمیت دارد، زیرا نشان می‌دهد ثابت‌های انسانی را نباید فقط در سطح فردی جست‌وجو کرد.

۲. واقعیت‌های اجتماعی

یکی از مفاهیم مهم دورکیم، «واقعیت اجتماعی» است.

هنجارها و قواعد اجتماعی می‌توانند مستقل از اراده فردی وجود داشته باشند و بر رفتار افراد فشار وارد کنند.

در نظریه ثابت‌های انسانی، بسیاری از این پدیده‌ها را می‌توان در ارتباط با «نظم»، «معنا» و «ارتباط» تحلیل کرد.

۳. ارتباط و انسجام اجتماعی

یکی از نزدیک‌ترین نقاط تماس دورکیم با نظریه ثابت‌های انسانی، مفهوم انسجام اجتماعی است.

جامعه برای ادامه حیات خود به سطحی از پیوند و همکاری میان اعضا نیاز دارد.

این موضوع با ثابت «ارتباط» ارتباط مستقیم دارد.

اما ارتباط در نظریه ثابت‌های انسانی گسترده‌تر از انسجام است و اعتماد، همکاری، شبکه‌ها و انتقال اطلاعات را نیز دربرمی‌گیرد.

۴. همبستگی مکانیکی

دورکیم میان همبستگی مکانیکی و ارگانیکی تمایز می‌گذارد.

در جوامع دارای همبستگی مکانیکی، شباهت اعضا و وجدان جمعی نقش مهمی در انسجام دارد.

از منظر نظریه ثابت‌های انسانی، این وضعیت را می‌توان ترکیبی از ارتباط و معنا دانست؛ زیرا افراد نه‌تنها با یکدیگر پیوند دارند، بلکه ارزش‌ها و هویت‌های مشترکی نیز دارند.

۵. همبستگی ارگانیکی

در جوامع پیچیده‌تر، تقسیم کار موجب وابستگی متقابل افراد می‌شود.

افراد به دلیل تفاوت نقش‌ها و تخصص‌ها به یکدیگر نیاز پیدا می‌کنند.

این نوع ارتباط با ثابت «ارتباط» پیوند دارد، اما هم‌زمان به «نظم» نیز وابسته است؛ زیرا تقسیم کار پیچیده بدون قواعد و نهادهای هماهنگ‌کننده دشوار است.

۶. تقسیم کار

دورکیم تقسیم کار را فقط یک فرایند اقتصادی نمی‌دانست.

تقسیم کار می‌تواند نوع رابطه میان افراد و شکل انسجام اجتماعی را تغییر دهد.

این دیدگاه با نظریه ثابت‌های انسانی سازگار است، زیرا تغییر اقتصادی می‌تواند هم‌زمان بر بقا، ارتباط و نظم اثر بگذارد.

۷. تقسیم کار و بقا

تقسیم کار تخصصی می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد و ظرفیت جامعه برای تولید منابع را بیشتر کند.

از این منظر، تقسیم کار با «بقا» ارتباط دارد.

اما وابستگی شدید متقابل می‌تواند آسیب‌پذیری جدیدی نیز ایجاد کند؛ زیرا اختلال در یک بخش ممکن است بخش‌های دیگر را تحت تأثیر قرار دهد.

۸. تقسیم کار و ارتباط

هرچه تقسیم کار گسترده‌تر شود، هماهنگی میان افراد و سازمان‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

بدون انتقال اطلاعات، اعتماد و همکاری، تقسیم کار پیچیده نمی‌تواند به‌خوبی عمل کند.

بنابراین توسعه تقسیم کار می‌تواند هم نیاز به ارتباط را افزایش دهد و هم شکل آن را تغییر دهد.

۹. تقسیم کار و نظم

تقسیم کار پیچیده به قواعد، قراردادها، نهادها و سازوکارهای حل اختلاف نیاز دارد.

در نتیجه، افزایش پیچیدگی اقتصادی معمولاً نیازمند ظرفیت بیشتر نظم اجتماعی است.

این مسئله یکی از نمونه‌های روشن تعامل میان ثابت‌های ارتباط و نظم است.

۱۰. وجدان جمعی

«وجدان جمعی» در اندیشه دورکیم به مجموعه باورها و احساسات مشترکی اشاره دارد که اعضای جامعه را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

این مفهوم با ثابت «معنا» ارتباط نزدیکی دارد.

ارزش‌ها و باورهای مشترک می‌توانند به زندگی اجتماعی جهت دهند و احساس تعلق ایجاد کنند.

۱۱. معنا و انسجام

جامعه فقط با قوانین رسمی پایدار نمی‌ماند.

افراد باید تا حدی احساس کنند که عضوی از یک مجموعه معنادار هستند.

هویت مشترک، ارزش‌های جمعی و تصور آینده مشترک می‌توانند ارتباط اجتماعی را تقویت کنند.

در اینجا معنا و ارتباط یکدیگر را تقویت می‌کنند.

۱۲. دین در اندیشه دورکیم

دورکیم دین را صرفاً مجموعه‌ای از باورهای فردی نمی‌دانست.

دین می‌تواند نمادها، مناسک و ارزش‌هایی ایجاد کند که انسجام گروهی را تقویت می‌کنند.

از دیدگاه نظریه ثابت‌های انسانی، دین می‌تواند هم‌زمان بر معنا، ارتباط و نظم اثر بگذارد.

۱۳. مناسک و تقویت ارتباط

مناسک جمعی فرصت‌هایی برای گردهمایی و تجربه مشترک ایجاد می‌کنند.

این تجربه می‌تواند احساس تعلق و همبستگی را تقویت کند.

از این منظر، مناسک یکی از سازوکارهایی است که از طریق آن معنا به ارتباط اجتماعی تبدیل می‌شود.

۱۴. نظم هنجاری

جامعه برای حفظ هماهنگی به هنجار نیاز دارد.

هنجارها مشخص می‌کنند چه رفتارهایی پذیرفته یا ناپذیرفتنی‌اند.

این ویژگی با ثابت «نظم» ارتباط دارد.

اما نظم هنجاری فقط اجبار نیست؛ پذیرش و درونی‌شدن قواعد نیز اهمیت دارد.

۱۵. بی‌هنجاری

یکی از مفاهیم مشهور دورکیم «آنومی» یا بی‌هنجاری است.

در شرایطی که قواعد اجتماعی تضعیف یا دچار اختلال شوند، افراد ممکن است با فقدان جهت‌گیری روشن مواجه شوند.

در چارچوب نظریه ثابت‌های انسانی، آنومی را می‌توان نوعی اختلال در حوزه نظم دانست که می‌تواند به بحران معنا و ارتباط نیز سرایت کند.

۱۶. آنومی و بحران معنا

وقتی قواعد اجتماعی قدرت تنظیم رفتار را از دست می‌دهند، فرد ممکن است نداند چه هدف‌ها و رفتارهایی معتبر یا پذیرفته‌شده‌اند.

در چنین شرایطی، بحران نظم می‌تواند به بحران معنا تبدیل شود.

این همان نوع رابطه متقابلی است که نظریه ثابت‌های انسانی بر آن تأکید دارد.

۱۷. خودکشی و گسست اجتماعی

دورکیم در مطالعه خودکشی نشان داد که برخی الگوهای رفتار فردی را می‌توان با وضعیت پیوند فرد با جامعه و میزان تنظیم اجتماعی مرتبط دانست.

اهمیت روش‌شناختی این بحث برای نظریه ثابت‌های انسانی در این است که یک پدیده ظاهراً فردی می‌تواند با ساختارهای ارتباطی و هنجاری جامعه ارتباط داشته باشد.

البته نباید نظریه خودکشی دورکیم را مستقیماً به چهار ثابت تقلیل داد.

۱۸. تنظیم و انسجام

دورکیم عملاً به دو مسئله مهم توجه می‌کند:

میزان پیوند فرد با جامعه؛

و میزان تنظیم رفتار توسط قواعد اجتماعی.

این دو موضوع با مفاهیم «ارتباط» و «نظم» در نظریه ثابت‌های انسانی شباهت قابل توجهی دارند.

۱۹. افراط در انسجام

ارتباط اجتماعی بیش از حد نیز لزوماً مطلوب نیست.

اگر هویت جمعی به‌گونه‌ای شکل گیرد که فردیت را کاملاً سرکوب کند، ممکن است پیامدهای منفی ایجاد شود.

از منظر نظریه ثابت‌های انسانی، بنابراین مسئله فقط افزایش ارتباط نیست؛ تعادل و کیفیت ارتباط اهمیت دارد.

۲۰. افراط در تنظیم

نظم بیش از حد نیز می‌تواند مشکل‌ساز شود.

اگر قواعد اجتماعی آن‌قدر سخت شوند که امکان سازگاری و تغییر را محدود کنند، جامعه ممکن است در برابر شرایط جدید آسیب‌پذیر شود.

در نتیجه، نظم پایدار نیازمند انعطاف و ظرفیت اصلاح است.

۲۱. تعادل میان ارتباط و نظم

این موضوع یکی از مهم‌ترین نقاط اتصال دورکیم با نظریه ثابت‌های انسانی است.

جامعه هم به پیوند اجتماعی نیاز دارد و هم به قواعد تنظیم‌کننده.

ارتباط بدون نظم می‌تواند به بی‌ثباتی منجر شود.

نظم بدون ارتباط نیز ممکن است به اجبار و گسست اجتماعی تبدیل شود.

۲۲. تغییر اجتماعی

دورکیم تحول جامعه را تا حد زیادی با تغییر در تقسیم کار و شکل انسجام اجتماعی مرتبط می‌داند.

نظریه ثابت‌های انسانی می‌تواند این تحول را گسترده‌تر بررسی کند.

تغییر تقسیم کار ممکن است بقا را افزایش دهد، ارتباط را بازسازمان دهد، نظام‌های معنایی را تغییر دهد و نیازهای جدیدی برای نظم ایجاد کند.

۲۳. جامعه پیچیده و وابستگی متقابل

در جوامع مدرن، وابستگی متقابل افزایش می‌یابد.

این وضعیت می‌تواند ظرفیت تولید و همکاری را بالا ببرد، اما هم‌زمان خطر سرایت بحران را نیز افزایش دهد.

یک اختلال در انرژی، حمل‌ونقل، ارتباطات یا مالیه می‌تواند آثار زنجیره‌ای ایجاد کند.

این مسئله با نگاه سیستمی نظریه ثابت‌های انسانی سازگار است.

۲۴. تفاوت دو چارچوب

دورکیم بر مفاهیمی مانند انسجام، وجدان جمعی، تقسیم کار، هنجار و آنومی تمرکز دارد.

نظریه ثابت‌های انسانی تلاش می‌کند این مفاهیم را در یک چارچوب وسیع‌تر قرار دهد که بقا و معنا را در کنار ارتباط و نظم بررسی می‌کند.

در این چارچوب، اقتصاد، فرهنگ، نهاد و روابط اجتماعی نه حوزه‌های کاملاً جدا، بلکه اجزای متعامل یک نظام انسانی هستند.

۲۵. جایگاه دورکیم در نظریه ثابت‌های انسانی

اندیشه دورکیم می‌تواند برای توسعه بخش‌های مربوط به ارتباط، نظم، انسجام، آنومی و تحول اجتماعی در نظریه ثابت‌های انسانی بسیار سودمند باشد.

مفاهیم او نشان می‌دهند که پایداری جامعه به میزان پیوند اجتماعی و ظرفیت تنظیم هنجاری آن وابسته است.

نظریه ثابت‌های انسانی می‌تواند این بینش را گسترش دهد و بپرسد:

آیا انسجام و تنظیم اجتماعی زمانی پایدارترند که با بقا و معنا نیز سازگار باشند؟

و آیا بحران در یکی از این حوزه‌ها می‌تواند به اختلال در حوزه‌های دیگر منجر شود؟

این پرسش‌ها می‌توانند موضوع پژوهش‌های تاریخی و تجربی قرار گیرند.

نتیجه‌گیری

میان اندیشه دورکیم و نظریه ثابت‌های انسانی پیوندهای نظری قابل توجهی وجود دارد.

مفهوم انسجام اجتماعی با «ارتباط»، وجدان جمعی با «معنا»، هنجار و تنظیم اجتماعی با «نظم»، و تقسیم کار و تأمین نیازهای مادی با «بقا» ارتباط پیدا می‌کنند.

اما این تطبیق به معنای یکی‌بودن دو نظریه نیست.

دورکیم مجموعه‌ای مستقل از مفاهیم جامعه‌شناختی برای توضیح انسجام، تقسیم کار، دین و آنومی ارائه کرده است. نظریه ثابت‌های انسانی می‌تواند از این مفاهیم برای توسعه چارچوب خود استفاده کند و آنها را در ارتباط متقابل با چهار ثابت بررسی نماید.

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این مقایسه، برجسته‌شدن مفهوم تعادل میان ارتباط و نظم است: جامعه‌ای برای پایدار ماندن هم به پیوند اجتماعی نیاز دارد و هم به ظرفیت تنظیم؛ اما هیچ‌یک نباید به قیمت نابودی سایر ابعاد نظام انسانی گسترش یابد.

جمله کلیدی: «دورکیم با مفاهیمی مانند همبستگی اجتماعی، وجدان جمعی، تقسیم کار و آنومی نشان داد که پایداری جامعه به کیفیت پیوندهای اجتماعی و ظرفیت تنظیم هنجاری آن وابسته است؛ نظریه ثابت‌های انسانی با قرار دادن این مسائل در کنار بقا و معنا، می‌کوشد نشان دهد که انسجام و نظم اجتماعی تنها زمانی می‌توانند پایدار باشند که با سایر نیازها و گرایش‌های بنیادی انسان در تعادل پویا قرار گیرند.»

درباره‌ی این مقاله این نوشته بخشی از مجموعه‌ی ۱۵۰ مقاله‌ای «ابعاد نظریه ثابت‌های انسانی» نوشته‌ی محمد رسول محسنی رجائی است. نظریه · همه‌ی مقالات · کتاب این جلد