مقاله ۱۳۹ از ۱۵۰ · مجموعه‌ی «ابعاد نظریه ثابت‌های انسانی»

آیا نظریه ثابت‌های انسانی یک نظریه عمومی درباره انسان است؟

فهرست مقاله

مقدمه

یکی از پرسش‌های اساسی درباره نظریه ثابت‌های انسانی این است که آیا این نظریه را می‌توان یک «نظریه عمومی درباره انسان» دانست یا نه.

پاسخ به این پرسش نیازمند دقت مفهومی است. اگر نظریه عمومی به معنای نظریه‌ای باشد که بتواند تمام ابعاد رفتار انسان، تفاوت‌های فردی، فرهنگ، تاریخ، زیست‌شناسی و جامعه را به‌طور کامل توضیح دهد، چنین ادعایی بسیار گسترده و دشوار است.

اما اگر نظریه عمومی به معنای چارچوبی باشد که بتواند مجموعه‌ای از نیازها و گرایش‌های بنیادی و نسبتاً پایدار انسان را در سطوح مختلف فردی و اجتماعی صورت‌بندی کند، نظریه ثابت‌های انسانی می‌تواند چنین ادعایی را به‌عنوان یک فرضیه نظری قابل بررسی مطرح کند.

۱. معنای نظریه عمومی

«عمومی» بودن یک نظریه الزاماً به معنای توضیح همه چیز نیست.

یک نظریه عمومی می‌تواند چارچوبی ارائه کند که در حوزه‌های مختلف کاربرد داشته باشد و مفاهیم بنیادی آن در شرایط متفاوت قابل استفاده باشند.

بنابراین باید میان «نظریه عمومی» و «نظریه همه‌چیز» تفاوت گذاشت.

۲. دامنه ادعای نظریه ثابت‌های انسانی

نظریه ثابت‌های انسانی چهار حوزه را بنیادی فرض می‌کند:

بقا، ارتباط، معنا و نظم.

ادعای اصلی این نیست که تمام رفتارهای انسان مستقیماً توسط این چهار مفهوم تعیین می‌شوند.

ادعا این است که بخش مهمی از زندگی فردی و اجتماعی انسان را می‌توان از منظر این چهار نیاز یا گرایش بنیادی بررسی کرد.

۳. ثابت‌های انسانی و تنوع انسان

انسان‌ها از نظر شخصیت، فرهنگ، تاریخ، استعداد، باور و شرایط زندگی بسیار متفاوت‌اند.

این تفاوت‌ها با مفهوم ثابت انسانی منافاتی ندارند.

ثابت بودن یک گرایش به معنای یکسان بودن شدت، اولویت یا شیوه ظهور آن در همه انسان‌ها نیست.

۴. ثابت و شکل ظهور آن

برای مثال، نیاز به معنا ممکن است در یک جامعه عمدتاً از طریق دین بیان شود و در جامعه‌ای دیگر از طریق فلسفه، ملیت، ایدئولوژی، هنر یا آرمان‌های فردی.

بنابراین آنچه نسبتاً ثابت فرض می‌شود، ضرورت وجود معناست، نه شکل تاریخی و فرهنگی آن.

۵. بقا فراتر از زنده ماندن

بقا در این نظریه صرفاً زنده‌ماندن زیستی نیست.

امنیت، سلامت، غذا، آب، مسکن، منابع، انرژی و ظرفیت بازتولید اجتماعی می‌توانند بخشی از آن باشند.

در سطح اجتماعی، بقا به توانایی یک جامعه برای حفظ ظرفیت‌های اساسی خود نیز مربوط می‌شود.

۶. ارتباط فراتر از ارتباط کلامی

ارتباط نیز به معنای صرفاً انتقال اطلاعات نیست.

تعلق، اعتماد، همکاری، خانواده، شبکه‌های اجتماعی، مشارکت و انسجام نیز می‌توانند در این حوزه قرار گیرند.

در نتیجه، ارتباط هم یک نیاز فردی و هم یک سازوکار اساسی سازمان‌یابی اجتماعی است.

۷. معنا و جهت زندگی

انسان فقط به منابع و روابط نیاز ندارد.

او باید بتواند برای تجربه خود تفسیری ایجاد کند و به زندگی، رفتار، رنج، آینده و تعلق خود معنا دهد.

ارزش‌ها، هویت، جهان‌بینی، آرمان‌ها و باورها از جمله سازوکارهایی هستند که می‌توانند این کارکرد را انجام دهند.

۸. نظم و پیش‌بینی‌پذیری

انسان برای زندگی اجتماعی به سطحی از نظم نیاز دارد.

قانون، عرف، نهاد، قرارداد، اقتدار، قواعد اخلاقی و سازوکارهای هماهنگی می‌توانند این نیاز را تأمین کنند.

اما نظم نیز مانند سایر ثابت‌ها باید با شرایط متغیر سازگار شود.

۹. چهار ثابت به‌عنوان حوزه‌های متعامل

یکی از ویژگی‌های اصلی نظریه این است که چهار ثابت مستقل از یکدیگر نیستند.

اختلال در بقا می‌تواند ارتباط اجتماعی را تضعیف کند.

اختلال در ارتباط می‌تواند نظم را کاهش دهد.

بحران معنا می‌تواند مشروعیت نظم موجود را زیر سؤال ببرد.

اختلال در نظم می‌تواند تأمین منابع و امنیت را دشوار کند.

بنابراین روابط میان چهار ثابت بخش مهمی از نظریه است.

۱۰. فرد و جامعه

اگر نظریه فقط درباره فرد باشد، بخش مهمی از کاربرد آن از دست می‌رود.

بسیاری از نیازهای انسانی از طریق جامعه تأمین می‌شوند.

خانواده، بازار، دولت، دین، مدرسه، شبکه‌های اجتماعی و نهادهای مدنی همگی در تأمین یا تنظیم چهار حوزه نقش دارند.

۱۱. از فرد تا تمدن

چهار ثابت را می‌توان در سطوح مختلف بررسی کرد:

فرد،

خانواده،

گروه،

سازمان،

جامعه،

دولت،

تمدن.

البته شکل ظهور آنها در هر سطح متفاوت است.

آنچه برای فرد به معنای امنیت شخصی است، ممکن است در سطح دولت به معنای امنیت ملی و در سطح تمدن به معنای حفظ ظرفیت‌های زیستی، اقتصادی و فرهنگی باشد.

۱۲. تفاوت نیاز و ثابت

یکی از مسائل مهم نظری، تمایز میان «نیاز» و «ثابت» است.

نیاز ممکن است به یک وضعیت یا هدف مشخص اشاره کند.

اما ثابت انسانی در این نظریه بیشتر یک حوزه بنیادی و پایدار از نیازها و گرایش‌های مرتبط است.

بنابراین چهار ثابت نباید به چهار نیاز منفرد تقلیل داده شوند.

۱۳. آیا چهار ثابت کافی‌اند؟

این پرسش باید باز بماند.

ممکن است پژوهش‌های آینده نشان دهند که چهار ثابت برای توضیح بخش بزرگی از رفتار انسانی کافی‌اند.

ممکن است نیز مشخص شود که برخی حوزه‌های مهم به‌طور کامل در این چهارچوب جای نمی‌گیرند یا نیازمند تفکیک مفهومی بیشتری هستند.

باز گذاشتن این امکان، نشانه ضعف نظریه نیست؛ بخشی از فرایند علمی است.

۱۴. امکان اصلاح نظریه

یک نظریه علمی باید امکان اصلاح داشته باشد.

اگر داده‌های معتبر نشان دهند که یکی از مفاهیم چهارگانه تعریف مناسبی ندارد یا رابطه‌ای که نظریه پیش‌بینی کرده وجود ندارد، نظریه باید بتواند خود را اصلاح کند.

بنابراین نظریه ثابت‌های انسانی نباید از ابتدا خود را مصون از نقد تعریف کند.

۱۵. تفاوت میان جامعیت و تقلیل‌گرایی

جامعیت مطلوب است، اما نباید به تقلیل‌گرایی منجر شود.

اگر همه پدیده‌های انسانی صرفاً به چهار عامل ساده فروکاسته شوند، پیچیدگی انسان نادیده گرفته خواهد شد.

چهار ثابت باید بیشتر به‌عنوان سطوح بنیادی تحلیل در نظر گرفته شوند، نه چهار علت ساده و مستقل.

۱۶. نقش زیست‌شناسی

انسان موجودی زیستی است.

بسیاری از ویژگی‌های رفتاری انسان با بدن، مغز، ژنتیک، هورمون‌ها و فرایندهای تکاملی ارتباط دارند.

نظریه ثابت‌های انسانی نباید این عوامل را انکار کند.

در عین حال، نظریه تلاش می‌کند نشان دهد که نیازها و گرایش‌های انسانی چگونه در محیط اجتماعی و فرهنگی سازمان می‌یابند.

۱۷. نقش فرهنگ

فرهنگ شکل ظهور بسیاری از نیازهای انسانی را تغییر می‌دهد.

ممکن است دو جامعه نیازهای مشابهی داشته باشند، اما پاسخ‌های فرهنگی آنها کاملاً متفاوت باشد.

این تفاوت نشان می‌دهد که ثبات در سطح نیاز یا گرایش می‌تواند همراه با تنوع شدید در سطح رفتار و نهاد باشد.

۱۸. نقش تاریخ

تاریخ نیز اهمیت اساسی دارد.

جوامع در خلأ شکل نمی‌گیرند.

تجربه جنگ، قحطی، مهاجرت، استعمار، انقلاب، رشد اقتصادی، فروپاشی و بازسازی می‌تواند بر برداشت جامعه از بقا، ارتباط، معنا و نظم اثر بگذارد.

به همین دلیل، نظریه ثابت‌های انسانی باید با مفهوم وابستگی به مسیر همراه شود.

۱۹. نقش محیط

محیط طبیعی نیز بر چهار ثابت اثر می‌گذارد.

آب، اقلیم، زمین، منابع طبیعی و موقعیت جغرافیایی بر بقا اثر مستقیم دارند.

اما آثار آنها به همین حوزه محدود نمی‌شوند.

کمبود منابع می‌تواند مهاجرت ایجاد کند، مهاجرت ارتباطات اجتماعی را تغییر دهد، تغییرات اجتماعی نظام معنایی را دگرگون کند و در نهایت نیاز به نظم جدید ایجاد نماید.

۲۰. نقش فناوری

فناوری می‌تواند یکی از مهم‌ترین میانجی‌های تغییر در چهار ثابت باشد.

فناوری تولید و بقا را تغییر می‌دهد.

شبکه‌های ارتباطی را گسترش می‌دهد.

نظام‌های معنایی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

و نیازهای جدیدی برای قانون‌گذاری و تنظیم ایجاد می‌کند.

بنابراین فناوری را می‌توان نه یک ثابت، بلکه یک عامل تحول‌دهنده در روابط میان ثابت‌ها دانست.

۲۱. آیا نظریه می‌تواند رفتار فرد را پیش‌بینی کند؟

پیش‌بینی رفتار فردی بسیار دشوار است.

تفاوت‌های شخصیتی، تجربه‌های گذشته، شرایط لحظه‌ای و عوامل روان‌شناختی می‌توانند رفتار فرد را تغییر دهند.

بنابراین کاربرد واقع‌بینانه نظریه احتمالاً بیشتر در توضیح الگوها، روندها و شرایط اجتماعی است تا پیش‌بینی دقیق رفتار هر فرد.

۲۲. آیا نظریه می‌تواند جامعه را پیش‌بینی کند؟

در سطح اجتماعی، امکان پیش‌بینی الگوها ممکن است بیشتر باشد، اما حتی اینجا نیز محدودیت‌های جدی وجود دارد.

نظام‌های اجتماعی پیچیده‌اند و رویدادهای تصادفی، تصمیم‌های انسانی و تغییرات ناگهانی می‌توانند مسیر آنها را تغییر دهند.

بنابراین هدف نظریه باید ابتدا توضیح و پیش‌بینی احتمالی باشد، نه پیش‌بینی قطعی.

۲۳. آزمون نظریه عمومی

اگر نظریه ثابت‌های انسانی بخواهد ادعای عمومی بودن خود را تقویت کند، باید در محیط‌های مختلف آزموده شود.

برای مثال:

جامعۀ صنعتی و کشاورزی،

جامعه سنتی و مدرن،

جوامع با نظام‌های سیاسی متفاوت،

دوره‌های ثبات و بحران،

و تمدن‌های تاریخی متفاوت.

اگر روابط پیشنهادی نظریه در این شرایط نیز تا حدی پایدار باقی بمانند، شواهد قوی‌تری برای عمومیت آن فراهم خواهد شد.

۲۴. معیار اصلی ارزیابی

در نهایت، عمومی بودن نظریه را نمی‌توان با گستردگی ادعا اثبات کرد.

معیارهای مهم‌تر عبارت‌اند از:

وضوح مفهومی، قابلیت سنجش، آزمون‌پذیری، قدرت توضیحی، قدرت پیش‌بینی، قابلیت مقایسه، امکان تکرار پژوهش و توانایی اصلاح در برابر شواهد مخالف.

این معیارها باید مبنای ارزیابی نظریه قرار گیرند.

۲۵. پاسخ نهایی به پرسش

در وضعیت کنونی، مناسب‌تر است نظریه ثابت‌های انسانی را یک چارچوب نظری عمومی و پیشنهادی درباره برخی گرایش‌ها و نیازهای بنیادی انسان بدانیم، نه یک نظریه کامل و اثبات‌شده درباره تمام ابعاد انسان.

این تمایز از نظر علمی بسیار مهم است.

نظریه می‌تواند دامنه‌ای گسترده داشته باشد، اما ادعای آن باید متناسب با شواهد موجود باشد.

آینده نظریه در گرو تبدیل چهار ثابت از مفاهیم نظری به متغیرهای قابل تعریف، اندازه‌گیری و آزمون است.

نتیجه‌گیری

نظریه ثابت‌های انسانی ظرفیت آن را دارد که به‌عنوان چارچوبی عمومی برای مطالعه برخی از نیازها و گرایش‌های بنیادی انسان مطرح شود.

چهار ثابت بقا، ارتباط، معنا و نظم حوزه‌هایی هستند که می‌توانند در سطح فردی، اجتماعی و تمدنی مورد بررسی قرار گیرند.

اما عمومی بودن نباید با جامعیت مطلق یا توانایی توضیح همه رفتارهای انسانی اشتباه گرفته شود.

ارزش علمی نظریه زمانی روشن‌تر خواهد شد که بتواند در جوامع و دوره‌های متفاوت، بدون تفسیر پسینی و با شاخص‌های مستقل، فرضیه‌های مشخصی ارائه کند و آنها را در برابر داده‌های واقعی قرار دهد.

در چنین صورتی، نظریه ثابت‌های انسانی می‌تواند از یک چارچوب مفهومی درباره انسان به یک برنامه پژوهشی میان‌رشته‌ای درباره پایداری، تحول و بحران نظام‌های انسانی تبدیل شود.

جمله کلیدی: «نظریه ثابت‌های انسانی می‌تواند مدعی یک چارچوب عمومی برای مطالعه بقا، ارتباط، معنا و نظم در زندگی انسانی باشد، اما عمومی بودن آن باید یک فرضیه پژوهشی و قابل آزمون تلقی شود، نه ادعایی از پیش اثبات‌شده درباره تمام ابعاد انسان.»

درباره‌ی این مقاله این نوشته بخشی از مجموعه‌ی ۱۵۰ مقاله‌ای «ابعاد نظریه ثابت‌های انسانی» نوشته‌ی محمد رسول محسنی رجائی است. نظریه · همه‌ی مقالات · کتاب این جلد