مقاله ۶ از ۱۵۰ · مجموعه‌ی «ابعاد نظریه ثابت‌های انسانی»

تنظیم در نظریه ثابت‌های انسانی

فهرست مقاله

مقدمه

اگر چهار ثابت انسانی، یعنی بقا، ارتباط، معنا و نظم، نیازها و گرایش‌های بنیادی و نسبتاً پایدار انسان را نمایندگی کنند، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه یک نظام انسانی می‌تواند در برابر تغییرات و اختلالات، رابطه میان این چهار حوزه را حفظ کند.

هیچ جامعه‌ای در شرایط کاملاً ثابت زندگی نمی‌کند. منابع تغییر می‌کنند، جمعیت جابه‌جا می‌شود، فناوری تحول می‌یابد، ارزش‌ها دگرگون می‌شوند، تهدیدهای جدید پدید می‌آیند و ساختارهای قدرت تغییر می‌کنند. در نتیجه، حتی نظامی که برای مدتی از تعادل نسبی برخوردار است، ممکن است در اثر تغییرات داخلی یا خارجی از آن وضعیت فاصله بگیرد.

در اینجا مفهوم تنظیم اهمیت پیدا می‌کند.

در نظریه ثابت‌های انسانی، تنظیم را می‌توان یکی از سازوکارهای اساسی دانست که از طریق آن یک نظام انسانی تغییرات و عدم تعادل‌ها را شناسایی، جذب و مدیریت می‌کند و در صورت امکان، خود را به وضعیت مناسب‌تری از تعادل می‌رساند.

تعریف تنظیم

می‌توان تنظیم را در چارچوب نظریه ثابت‌های انسانی چنین تعریف کرد:

تنظیم فرآیندی است که طی آن یک نظام انسانی، در پاسخ به تغییرات، اختلالات و عدم تعادل‌ها، رفتارها، روابط، نهادها یا منابع خود را اصلاح می‌کند تا بتواند کارکردهای بنیادی خود را حفظ یا بازسازی کند.

این تعریف چند عنصر مهم دارد:

تغییر یا اختلال؛

تشخیص یا دریافت آن؛

واکنش؛

اصلاح؛

و تلاش برای حفظ یا بازسازی تعادل.

بنابراین تنظیم صرفاً «کنترل» نیست.

تنظیم و کنترل

کنترل و تنظیم به یکدیگر نزدیک‌اند، اما مترادف نیستند.

کنترل معمولاً بر محدود کردن یا هدایت یک رفتار یا فرآیند مشخص تأکید دارد.

اما تنظیم مفهومی گسترده‌تر است. یک نظام ممکن است بدون اعمال کنترل مستقیم، از طریق اصلاح قواعد، تغییر رفتار، یادگیری، مذاکره، نوآوری یا بازتوزیع منابع خود را تنظیم کند.

برای مثال، اگر کمبود یک منبع ایجاد شود، جامعه ممکن است به‌جای صرفاً کنترل مصرف، فناوری جدیدی ایجاد کند، منابع جایگزین پیدا کند یا الگوی تولید و مصرف را تغییر دهد.

بنابراین:

کنترل می‌تواند یکی از ابزارهای تنظیم باشد، اما تنظیم به کنترل محدود نمی‌شود.

تنظیم و تعادل

رابطه تنظیم و تعادل را می‌توان یکی از روابط بنیادی نظریه دانست.

تعادل ممکن است در اثر یک تغییر برهم بخورد.

تنظیم می‌تواند پاسخی به این عدم تعادل باشد.

در ساده‌ترین صورت:

تغییر → عدم تعادل → تنظیم → تعادل جدید

اما این فرآیند همیشه موفق نیست.

ممکن است تنظیم دیرهنگام باشد، بیش از حد باشد، جهت نامناسب داشته باشد یا خود باعث ایجاد عدم تعادل جدید شود.

از این رو، تنظیم باید به‌عنوان فرآیندی پویا و پیچیده مورد بررسی قرار گیرد.

تنظیم در چهار ثابت

تنظیم می‌تواند در هر یک از چهار حوزه بقا، ارتباط، معنا و نظم رخ دهد.

تنظیم در حوزه بقا

جامعه برای مقابله با کمبود منابع ممکن است روش تولید، مصرف یا توزیع خود را تغییر دهد.

در برابر بیماری ممکن است نظام سلامت خود را اصلاح کند.

در برابر تهدید خارجی ممکن است ساختار دفاعی خود را تغییر دهد.

در برابر تغییرات اقلیمی ممکن است فناوری، زیرساخت و الگوی سکونت خود را اصلاح کند.

در همه این موارد، هدف اصلی حفظ ظرفیت بقا در شرایط جدید است.

تنظیم در حوزه ارتباط

وقتی اعتماد اجتماعی کاهش می‌یابد، جامعه ممکن است سازوکارهای جدیدی برای گفت‌وگو، مشارکت و حل تعارض ایجاد کند.

اصلاح قوانین رسانه‌ای، ایجاد نهادهای میانجی، تقویت گفت‌وگوی اجتماعی یا اصلاح شیوه‌های ارتباطی می‌توانند نمونه‌هایی از تنظیم در این حوزه باشند.

البته خود این سازوکارها نیز ممکن است پیامدهای ناخواسته داشته باشند.

تنظیم در حوزه معنا

نظام‌های معنایی نیز می‌توانند در برابر تغییرات اجتماعی بازتفسیر شوند.

جامعه ممکن است ارزش‌های قدیمی را بازخوانی کند، مفاهیم جدیدی ایجاد کند یا میان سنت و شرایط جدید نوعی سازگاری برقرار کند.

این فرآیند می‌تواند تدریجی باشد یا در دوره‌های بحران با سرعت بیشتری رخ دهد.

تنظیم در حوزه نظم

تغییر در شرایط اجتماعی ممکن است نیازمند اصلاح قوانین، نهادها و ساختارهای حکمرانی باشد.

نظامی که نتواند قواعد خود را با شرایط جدید تطبیق دهد، ممکن است با افزایش تعارض و کاهش کارآمدی روبه‌رو شود.

ازاین‌رو، اصلاح نهادی یکی از مهم‌ترین شکل‌های تنظیم اجتماعی است.

تنظیم متقابل چهار ثابت

مهم‌ترین ویژگی تنظیم در نظریه ثابت‌های انسانی، محدود نبودن آن به یک حوزه است.

اگر بحران در بقا ایجاد شود، ممکن است جامعه ناچار شود در حوزه ارتباط، معنا و نظم نیز تغییراتی ایجاد کند.

برای مثال:

بحران منابع → اصلاح اقتصادی → تغییر روابط اجتماعی → تغییر ارزش‌ها و انتظارات → اصلاح نهادی

بنابراین، تنظیم در یک ثابت می‌تواند به تنظیم در سایر ثابت‌ها منجر شود.

این موضوع با ایده اصلی نظریه، یعنی وابستگی متقابل چهار ثابت، ارتباط مستقیم دارد.

تنظیم خودکار و تنظیم آگاهانه

تنظیم ممکن است آگاهانه یا تا حدی خودجوش باشد.

تنظیم آگاهانه

زمانی رخ می‌دهد که افراد یا نهادها مشکل را تشخیص داده و برای حل آن تصمیم‌گیری کنند.

اصلاح قانون، سیاست اقتصادی، اصلاح ساختار اداری و برنامه‌ریزی بحران نمونه‌هایی از تنظیم آگاهانه‌اند.

تنظیم خودجوش

برخی تغییرات بدون طراحی مرکزی شکل می‌گیرند.

افراد ممکن است در پاسخ به کمبود منابع، الگوی مصرف خود را تغییر دهند.

بنگاه‌ها ممکن است در واکنش به تغییر تقاضا، روش تولید را تغییر دهند.

گروه‌های اجتماعی ممکن است شبکه‌های همکاری جدیدی ایجاد کنند.

در چنین شرایطی، تنظیم از تعامل تعداد زیادی از کنشگران پدید می‌آید.

تنظیم فردی و تنظیم اجتماعی

تنظیم فقط در سطح جامعه اتفاق نمی‌افتد.

فرد نیز دائماً خود را با شرایط جدید تنظیم می‌کند.

تغییر شغل، مهاجرت، یادگیری مهارت جدید یا تغییر الگوی زندگی می‌تواند نوعی تنظیم فردی باشد.

اما هنگامی که تعداد زیادی از افراد با یک تغییر مشابه مواجه شوند، مجموعه‌ای از تنظیم‌های فردی ممکن است به تغییر اجتماعی منجر شود.

در مقابل، تغییر نهادی نیز می‌تواند رفتار افراد را تغییر دهد.

بنابراین رابطه میان تنظیم فردی و اجتماعی دوسویه است.

تنظیم پیشگیرانه و واکنشی

تنظیم می‌تواند قبل یا بعد از وقوع بحران انجام شود.

تنظیم واکنشی پس از ایجاد اختلال انجام می‌شود.

برای مثال، پس از وقوع کمبود انرژی، دولت و جامعه برای کاهش مصرف یا یافتن منابع جایگزین اقدام می‌کنند.

تنظیم پیشگیرانه قبل از رسیدن مشکل به مرحله بحرانی انجام می‌شود.

برای مثال، ایجاد ذخایر استراتژیک، توسعه زیرساخت مقاوم یا اصلاح قوانین پیش از وقوع بحران می‌تواند تنظیم پیشگیرانه باشد.

از منظر نظریه ثابت‌های انسانی، تنظیم پیشگیرانه در برخی شرایط می‌تواند از انباشت عدم تعادل جلوگیری کند.

تنظیم سریع و تنظیم تدریجی

سرعت تنظیم نیز اهمیت دارد.

برخی تغییرات نیازمند واکنش فوری‌اند.

در یک بحران طبیعی یا امنیتی، تأخیر طولانی می‌تواند خسارت را افزایش دهد.

اما برخی تغییرات نیازمند تنظیم تدریجی هستند.

اصلاح فرهنگ، تغییر ساختار جمعیتی یا تحول نهادی معمولاً نمی‌تواند با یک تصمیم فوری انجام شود.

بنابراین، سرعت مطلوب تنظیم به نوع تغییر و ظرفیت نظام بستگی دارد.

تنظیم بیش از حد

تنظیم همیشه مفید نیست.

ممکن است یک نظام در پاسخ به یک مشکل، بیش از اندازه واکنش نشان دهد.

برای مثال، یک تهدید محدود ممکن است باعث ایجاد مقررات بسیار سختگیرانه شود. این مقررات ممکن است در کوتاه‌مدت مشکل خاصی را کاهش دهند، اما در بلندمدت ارتباط، آزادی عمل، نوآوری یا اعتماد را تضعیف کنند.

ازاین‌رو، می‌توان مفهوم تنظیم بیش از حد را مطرح کرد.

تنظیم بیش از حد زمانی رخ می‌دهد که واکنش نظام به یک اختلال از سطح لازم فراتر رود و خود به منشأ اختلال جدید تبدیل شود.

تنظیم کمتر از حد لازم

در نقطه مقابل، ممکن است واکنش نظام بسیار ضعیف باشد.

اگر بحران اقتصادی، محیط زیستی یا اجتماعی به‌موقع شناسایی نشود، عدم تعادل می‌تواند انباشته شود.

در چنین شرایطی، هنگامی که نظام سرانجام واکنش نشان می‌دهد، هزینه تنظیم بسیار بیشتر شده است.

بنابراین، میان:

تنظیم ناکافی

و

تنظیم بیش از حد

یک دامنه مناسب از واکنش وجود دارد.

شناسایی این دامنه یکی از پرسش‌های مهم پژوهشی نظریه خواهد بود.

تنظیم دیرهنگام

یکی از مهم‌ترین مشکلات نظام‌های انسانی، تأخیر در تنظیم است.

ممکن است نشانه‌های یک بحران مدت‌ها پیش از آشکار شدن پیامدهای آن وجود داشته باشند.

اما اگر نهادهای تصمیم‌گیر نتوانند این نشانه‌ها را شناسایی کنند یا به آنها واکنش نشان دهند، مشکل انباشته می‌شود.

در نتیجه، تنظیمی که در مرحله اولیه می‌توانست هزینه اندکی داشته باشد، در مرحله بحرانی ممکن است بسیار پرهزینه شود.

از این منظر:

زمان تنظیم بخشی از خود تنظیم است.

تنظیم و بازخورد

تنظیم بدون اطلاعات مناسب دشوار است.

یک نظام باید تا حدی بتواند آثار اقدامات خود را مشاهده کند.

اگر اصلاحی انجام شود و نتیجه آن سنجیده نشود، ممکن است نظام در مسیر نامناسب ادامه دهد.

بنابراین، بازخورد یکی از اجزای مهم تنظیم است.

فرآیند ساده را می‌توان چنین نشان داد:

اقدام → پیامد → دریافت اطلاعات → ارزیابی → اصلاح اقدام

این چرخه می‌تواند بارها تکرار شود.

تنظیم و یادگیری

اگر یک نظام از تجربه‌های گذشته بیاموزد، تنظیم‌های بعدی ممکن است مؤثرتر شوند.

جامعه‌ای که از بحران‌های قبلی درس می‌گیرد، ممکن است نهادها و قواعد خود را اصلاح کند تا در برابر بحران مشابه آمادگی بیشتری داشته باشد.

اما یادگیری تضمین‌شده نیست.

جامعه ممکن است تجربه را نادیده بگیرد، اطلاعات نادرست دریافت کند یا آن را به شکل نادرست تفسیر کند.

بنابراین، یادگیری اجتماعی یکی از عوامل مؤثر بر ظرفیت تنظیم است، نه نتیجه قطعی آن.

تنظیم و قدرت

تنظیم اجتماعی معمولاً با مسئله قدرت نیز ارتباط دارد.

چه کسی مشکل را تعریف می‌کند؟

چه کسی تصمیم می‌گیرد چه چیزی باید تنظیم شود؟

چه کسی هزینه تنظیم را پرداخت می‌کند؟

چه کسی از آن سود می‌برد؟

این پرسش‌ها نشان می‌دهند که تنظیم الزاماً فرآیندی خنثی نیست.

برای مثال، یک سیاست اقتصادی ممکن است از دید یک گروه تنظیم‌کننده و از دید گروهی دیگر محدودکننده باشد.

بنابراین، تحلیل تنظیم باید علاوه بر کارکرد سیستم، توزیع قدرت و منافع میان گروه‌ها را نیز در نظر بگیرد.

تنظیم و مشروعیت

تنظیم‌های اجتماعی برای موفقیت به میزان معینی از پذیرش یا مشروعیت نیاز دارند.

اگر جامعه یک تغییر را کاملاً نامشروع بداند، ممکن است در برابر آن مقاومت کند.

در این حالت، تلاش برای ایجاد نظم بیشتر می‌تواند paradoxically موجب کاهش ارتباط و مشروعیت شود و در نهایت نظم را نیز تضعیف کند.

بنابراین، تنظیم در حوزه نظم نمی‌تواند کاملاً از معنا و ارتباط جدا باشد.

تنظیم و نوآوری

گاهی بهترین تنظیم، بازگشت به وضعیت گذشته نیست.

ممکن است شرایط جدید آن‌قدر متفاوت شده باشند که حفظ روش‌های قدیمی امکان‌پذیر نباشد.

در این حالت، نظام باید راه‌حل جدیدی ایجاد کند.

فناوری، نهاد جدید، شکل جدید همکاری یا نظام معنایی جدید می‌تواند نتیجه چنین فرآیندی باشد.

ازاین‌رو، تنظیم می‌تواند یکی از سرچشمه‌های تحول و نوآوری اجتماعی باشد.

تنظیم و حفظ وضعیت موجود

با وجود این، هر تنظیمی الزاماً به تحول مثبت منجر نمی‌شود.

گاهی هدف تنظیم صرفاً حفظ ساختار موجود است.

این امر ممکن است در کوتاه‌مدت موفق باشد، اما اگر شرایط محیطی تغییر کرده باشند، حفظ وضعیت موجود ممکن است در بلندمدت هزینه‌زا شود.

بنابراین باید میان:

تنظیم برای حفظ

و

تنظیم برای تحول

تمایز گذاشت.

این دو ممکن است در برخی شرایط مکمل و در شرایط دیگر متعارض باشند.

تنظیم و تاب‌آوری

تنظیم با تاب‌آوری ارتباط نزدیکی دارد، اما این دو مفهوم یکی نیستند.

تاب‌آوری به ظرفیت یک نظام برای تحمل اختلال، سازگاری و ادامه کارکرد یا بازسازی پس از بحران مربوط می‌شود.

تنظیم یکی از فرآیندهایی است که می‌تواند این ظرفیت را ایجاد یا تقویت کند.

بنابراین:

تنظیم می‌تواند یکی از سازوکارهای تاب‌آوری باشد، اما تاب‌آوری به تنظیم محدود نمی‌شود.

تنظیم و پایداری

پایداری نیز با تنظیم ارتباط دارد.

یک نظام پایدار در شرایط متغیر باید بتواند برخی عدم تعادل‌ها را اصلاح کند.

اما تنظیم بیش از حد یا تنظیم نامناسب می‌تواند خود به کاهش پایداری منجر شود.

پس رابطه میان تنظیم و پایداری نیز باید تجربی بررسی شود و نباید به صورت یک رابطه قطعی و ساده فرض شود.

ظرفیت تنظیم

از مجموع بحث می‌توان مفهوم دیگری را استخراج کرد:

ظرفیت تنظیم.

ظرفیت تنظیم یعنی توانایی یک نظام انسانی برای:

  • تشخیص تغییر؛
  • شناسایی عدم تعادل؛
  • تولید پاسخ مناسب؛
  • اجرای پاسخ؛
  • دریافت بازخورد؛
  • اصلاح پاسخ؛
  • و ایجاد تعادل جدید در صورت ضرورت.

جامعه‌ای که این ظرفیت‌ها را در اختیار دارد، احتمالاً در برابر تغییرات گسترده انعطاف‌پذیرتر خواهد بود.

اما این گزاره نیز باید با داده‌های تجربی آزمون شود.

تنظیم و چهار ثابت

در نهایت می‌توان تنظیم را در مرکز رابطه میان چهار ثابت قرار داد.

بقا تغییر می‌کند و نیازمند تنظیم می‌شود.

ارتباط دگرگون می‌شود و نیازمند تنظیم می‌شود.

معنا تحول می‌یابد و نیازمند تنظیم می‌شود.

نظم با شرایط جدید مواجه می‌شود و نیازمند تنظیم می‌شود.

در عین حال، تنظیم در هر یک از این حوزه‌ها می‌تواند سایر حوزه‌ها را تحت تأثیر قرار دهد.

بنابراین، تنظیم را می‌توان یکی از حلقه‌های ارتباط‌دهنده چهار ثابت دانست.

یک مدل مفهومی

فرآیند تنظیم را می‌توان به صورت زیر خلاصه کرد:

شرایط موجود → تغییر یا اختلال → تشخیص → ایجاد عدم تعادل → واکنش تنظیمی → بازخورد → اصلاح → تعادل جدید

اما در صورت ضعف ظرفیت تنظیم، مسیر می‌تواند متفاوت شود:

تغییر → عدم تعادل → واکنش ناکافی یا نامناسب → انباشت عدم تعادل → بحران

و در حالت دیگر:

تغییر → عدم تعادل → تنظیم بیش از حد → ایجاد عدم تعادل جدید → بحران ثانویه

این سه مسیر نشان می‌دهند که تنظیم نه یک فرآیند مکانیکی و تضمین‌شده، بلکه فرآیندی وابسته به شرایط و ظرفیت‌های نظام است.

نتیجه‌گیری

تنظیم در نظریه ثابت‌های انسانی فرآیندی است که به وسیله آن یک نظام انسانی در برابر تغییرات و عدم تعادل‌ها واکنش نشان می‌دهد و تلاش می‌کند کارکردهای بنیادی خود را حفظ، اصلاح یا بازسازی کند.

تنظیم می‌تواند آگاهانه یا خودجوش، فردی یا اجتماعی، پیشگیرانه یا واکنشی، سریع یا تدریجی باشد.

همچنین تنظیم می‌تواند ناکافی، مناسب یا بیش از حد باشد و نتیجه آن می‌تواند حفظ تعادل، ایجاد تعادل جدید، تحول یا حتی تشدید بحران باشد.

از این منظر، تنظیم حلقه‌ای اساسی میان تغییر و تعادل است.

اگر تغییر بدون تنظیم رها شود، احتمال انباشت عدم تعادل افزایش می‌یابد؛ اما اگر تنظیم بیش از حد یا نادرست باشد، خود می‌تواند منشأ عدم تعادل شود.

بنابراین، مسئله اساسی نه «تنظیم حداکثری»، بلکه تنظیم متناسب با شدت و ماهیت تغییر و متناسب با ظرفیت نظام انسانی است.

در چارچوب نظریه ثابت‌های انسانی می‌توان گزاره بنیادی زیر را مطرح کرد:

پایداری یک نظام انسانی تنها به وضعیت بقا، ارتباط، معنا و نظم در یک لحظه معین وابسته نیست؛ بلکه به ظرفیت آن نظام برای تشخیص تغییر، اصلاح عدم تعادل و بازتنظیم روابط میان چهار ثابت نیز وابسته است.

درباره‌ی این مقاله این نوشته بخشی از مجموعه‌ی ۱۵۰ مقاله‌ای «ابعاد نظریه ثابت‌های انسانی» نوشته‌ی محمد رسول محسنی رجائی است. نظریه · همه‌ی مقالات · کتاب این جلد